تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

دیدین گفتم آخرش هم مجبور شدم دو تا پنی سیلین بزنـم ،سینه ام چرک کرده بود
ولی رهـا الهی شکر خوب خوب شد و رفتند خانه شان
اول از همه جواب معما رو بگم :
1- کلید اول رو روشن می کنیم
2- کلید دوم را روشن کرده و بعد از چند دقیقه خاموش می کنیم
3- کلید سوم را دست نمی زنیم
حالا یک لامپ روشن داریم / یک لامپ گرم / یک لامپ خاموش و سرد  پس نتیجه می گیریم که کدام کلید ها مربوط به کدام لامپ است ، دوستان نوشته بودن این معمای مشهور بیل گیتس هست و فقط یکی از مشاوران او که دانشمند معروفیه حلش کرده ، حالا حساب مهندس رو برسـم که دیگه برا من کلاس نگذاره ، حتما او هم شنیده بوده ، من چقدر خـل و ساده ام .....

روز جمعه با بچه ها رفته بودیم صبحانه بخوریم ، گرفتنمون ، حالا چی هیچکدوم هم مغایر با شئونات اسلامی نبودیم ، نه تبرجی ، نه روسری نازک ، نـه مانتوی چسبون .....
منم یکدفعه طلوع کردم و حسابی پریدم بهشون ، گفتم اگه ما رو ببرین باید خودتون جوابگوی  عواقبـش باشین چون این دوستم که ارمنی هست توی دین و اعتقادش هم نه حجاب معنا داره و نه منکر و نه امر به معروف ، من و این هم نه کاری بر ضد هنجارهای عمومی انجام دادیم و نه پوشش مان ایرادی داره ، دیگه شورش رو درآوردین مردم هیچی نمیگن فکر کردین خــر گیر آوردین ، منو اگه ببرین و مجبور به دادن تعهد بشم به این راحتی ول کن نیستم ازتون شکایت می کنم چون هیچ ایرادی در خودم و لباسم و آرایشم نمی بینم  ...... یه دختری هم بود مرتب به فاطمه کماندوئه میگفت خانم تیمسار  ... هیچوقت درجه های نظامی رو نشناختم و بلد هم نیستم ولی مطمئنم کـه با دو تا قبـه ی رو آستینش نمی تونست تیمسار باشه حالا به فرض هم باشه ، چه بدبختیـم قحط التیمسار شدیم که این زنک رو تیمسار صدا میزد شاید هم میخواست سربسرش بگذاره نمیدونم ، حالا هر کوفتی بود و از هر جهنم دره ای اومده بود خیلی احمق بود به من گفت خیلی زبون درازی می کنی پشتت به کی گرمــه ؟ گفتم به خـدا مگه نه خدا حق مظلوم رو از ظالم می گیره ؟ گفت : عوض تشکرتونه که ما برای حفظ آرامش جامعه و امنیت خودتون از تعطیلی و استراحت خودمون می زنیم و میائیم گشت زنی ... گفتم : لازم نیست نه گشت زنی کنین نه مردم رو جون به سر کنین .... رفت با اون یکی همکارش حرف زد انگار فهمیده بودن که به کاهدون زدن ، منم زیر لب غر میزدم و بدو بیراه می گفتم که : من از اون رئیس گانبوشون هم نمی ترسم تا چه برسه به این ، بچه ها سعی میکردن آرامم کنن ولی پیله کرده بودم و ول کن نبودم
اومد گفت : قول بده که دفعه ی آخرت باشه گفتم : چی دفعه ی آخرم باشه گفت : لباس پوشیدن و زبان دارازیت گفتم : متاسفم من همیشه همینجور لباس می پوشم و همیشه هم حرف حق میزنم الان هم میخوام برم جمعه بازار و دستی هم بطرف لباسم دراز کردم و گفتم : همینجوری که می بینی میرم  
خلاصه بی خیال شد و ولمون کرد ، وقتی اومدیم سمت ماشین دختره که تیمسار صداش میکرد با دو خودش رو رسوند به ما وگفت : بارک الله تو شیردختری گفتم : ولی تو از موش دختر هم کمتری چه خبر بود چپ و راست تیمسار تیمسار میکردی گفت : آخه من یکبار تعهد دادم ایندفعه اگه می بردنم خیلی بد میشد
تو خونه هیچی نگفتم چون بابام عصبانی میشد ، ولی جمعه خوبی بود کلی افـه اومدم
یکبار هم گفتم چرا کسی فریاد ما رو تو این کشور نمیشنوه ولی صدای مردم غـزه رو می شنوه ، این چه عدالتیه ؟؟؟؟

عبدالله نوری هم که کاندیداتوری خودش رو منوط به اعلام خاتمی کرده ، کسی اگه با خاتمی مراوده داره بهش بگه سر جدت تو نیا تا نوری بیاد تو که هشت سال بودی ، میگن شعله سعدی هم قراره کاندید بشه ولی او حتما رد صلاحیت میشه
معلوم نیست ( من آمده ام وای وای من آمده ام ) رو برای کی باید بخونیم

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده