|
|
|
|
|
سلام بچه ها امشب هم من و داداش کنکوری تنها هستیم ، او درس میخونه و من تایپ می کنم ، شام پیتزا سفارش دادیم آورد در خونه ، خیلی تند بود دهانم هنوز که هنوزه داره می سوزه شب جمعه تولد شوهر خواهرمه میخواد سورپرایزش کنه دیگه حوصله ی نوشتن ندارم میخوام برم ببینم اینترنت چه خبره و کی به کیـه !!!! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام این هفته رفتم بـم ، پدر یکی از دوستهام فوت شده بود چطورین با انتخابات ؟ |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام 1 – قبل از عید که مثل کوزت مشغول خانه تکانی و کمک به مامانم بودم و چون نقاشی می کردیم تمام وسایل خانه را جمع کرده بودیم و کامپیوتر من هم مستثنی نبود ، بعدش هم که رهـا خانوم تشریف آوردن اینجا و در جوار اذیتش ها که اما اومدن مهندس همانا و جنگ و مرافعه من و Parents همانا ، بگو مگوئی که بین ما در گرفت باعث شد بابام بیمارستان بستری بشـه ، آنژیـو کنه و دکترها تشخیص بدن دو تا از رگهاش گرفتگی داره و مامان بهم التیماتوم بـده که باید تکلیف مهندس رو روشن کنی البته اینو مامان میگه که بگو مگو باعث ناراحتی بابا شده وگرنه تفلکی خودش ، الهی قربونش برم اصلا مثل مامانم گیر سه پیچ نمیده و فقط میگه تصمیمت رو بگیر باباجون که میخوای با مهندس ازدواج کنی یا نـه ؟ این دست و اون دست کردن در شان خودت و خانواده ی ما نیست
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|