تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

سلام بچه ها بغل
والله نمیدونم چی درسته چی غلط ؟!
سه هفته مونده به انتخابات و شعارهای تبلیغاتی به اوج خودش رسیده ، شعارهای قشنگ و ایده آلی که تاریـخ مصرفش همین بیست و اندی روزه و بعدش مثل فرص های تازیخ گذشته به سطل بازیافت سرازیر میشه و به راحتی از ذهن کاندیداها پاک میشه   ابله
میگن اگه زیر 27 میلیون نفر در انتخابات مشارکت داشته باشن انتخاب احمدی نژاد حتمی است و رای تحریمی هاست که می تونه جناح اصلاح طلب رو پیروز کنه  I don't know - New!به نظر من تا یـار که را خواهد و میلش به که باشد بازنده شنیدین که : یار هشت روز تمام با زبون بی زبونی گفت که میلش به کیست اصلا این سفر هشت روزه نوعی کمپین انتخاباتی بود وگرنه تو تهرون و از بیت که نمیشه هر روز سخنرانی کرد و از دسیسه ی دشمن واقعی و خیالـی گفت
روزهای قشنگیه این روزهای قبل از انتخابات ، ولی حیف که عمرش کوتاهه متفکر

امشب هم من و داداش کنکوری تنها هستیم ، او درس میخونه و من تایپ می کنم ، شام پیتزا سفارش دادیم آورد در خونه ، خیلی تند بود دهانم هنوز که هنوزه داره می سوزه

شب جمعه تولد شوهر خواهرمه میخواد سورپرایزش کنه  هر چی بهش میگم تو این وانفسای انتخابات بی خیال تولد شو گوشش بدهکار نیست  من هم از شما چه پنهون یه کراوات دارم که چند سال پیش از دوبی آوردم و یه جعبه مقوائی که تقویم توش بود و یکی از مشتریها عید بهم داد و همینجوری نگهش داشتم ، کراوات رو میذارم تو جعبه دورش هم کاغذ رنگی میذارم و بهش کادو میدم ... این میشه اصلاح الگوی مصرف ....  قهقهه

دیگه حوصله ی نوشتن ندارم میخوام برم ببینم اینترنت چه خبره و کی به کیـه !!!!
ولی راستی یه چیزی
چرا این جریان تقسیم پول بین دانشجویان دختر دانشگاه تهران رو اینقدر بزرگ کردن که رشوه ی انتخاباتی بوده ؟؟؟
من که اگه جای اون دانشجویان بودم پول رو می گرفتم به هر کسی هم که دلم میخواست رای میدادم ... آدم از حق نباید بگذره احمدی نژاد که پا به پاشون راه نمی افته بره حوزه ی رای گیری که ببینه به کی رای میدن  !!!
این بنده ی خـدا در حاشیه ی انتخابات داره تتمـه ی صندوق ذخیره ی ارزی رو غبارروبـی می کنه حالا به جای سید حسن نصرالله  به دختران دانشجوی ایرانی برسه بهتر نیست ؟

    
 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام
امروز از اون روزهاست که سگــم  حوصله ی هیچی ندارم از صبح هم مامان بابا تشریف ندارند و من خانم خونــه هستم و در راستای  خدمتگزاری به کنکوری عزیز در بست در اختیارش بودم ناهار ماکارونی درست کردم و دسر کرم کارامل و قبل از ظهر هندونه و بعداظهر میوه و کیک و نسکافه ، امروز من کوزتم و او تناردیــه حالا ببینیم آخر الامر قبول میشه ؟

این هفته رفتم بـم ، پدر یکی از دوستهام فوت شده بود خودش استرالیاست ولی اومده بود منهم رفتم هم برای تسلیت و هم دیدنش ، بدبختی پرواز تهران – بـم هم فقط دوشنبه و چهارشنبه هست برای همین برگشتن با اتوبوس اومدم  خیلی خسته شدم ولی به دیدن دوستم بعد از چهار سال می ارزیـد ، خدا رحمت کنه باباش رو
هنوز جاپای خرابی زلزله مشهوده ، ولی باشگاه " رئال مادریـد " یه ورزشگاه برای بـم ساخته به چه قشنگی !!!! بازهم به خارجی ها پول ایران که خرج فلسطین و لبنان میشه

چطورین با انتخابات ؟
من که هنوز در صف تحریمی ها هستم not listening - New!
خـدا وکیلی رای بدم که چی بشـه ؟ تا حالا که رای دادم چه گلی به سرمون زدن که حالا بزنن http://i36.tinypic.com/2ezplhd.gif
میـرحسین موسوی اگه قرار بود کاری بکنه سال شصت و هفت که اون قتل عام صورت گرفت میکرد ! هیچکی نمی تونـه دلیل محکم و اساسی برای توانمندی هاش بیاره عده ای می گویند دگـم اندیش است و برخی می گویند اهل هنـر و فرهنگ ..... کروبی هم همینجور فقط هارت و پورتی می کنه وگرنه چرا زمان ریاست مجلس با حکم حکومتی مخالفت نکرد ؟ چرا بلندگوی مخالفان در صحن علنی را قطع میکرد ؟ چرا دوره ی قبل شب آخر به خواب اصحاب کهف رفت ؟
امروز دوباره عزیز شدیم که رای بدیم ولی تکلیف این ناهنجاریهای اجتماعی چی میشه ؟ کی به فریاد این مردم میرسـه ؟ چه کسی می تونه عدالت رو به معنای واقعی پیاده کنه ؟ تورم 25 درصدی چگونه حل میشه ؟ فقر مردم در کشور ثروتمند ایران چه روندی رو طی می کنه ؟
امروز روز شعار دادن نیست فردا روز عمل کردنــه
اگه در انتخابات شرکت کنیم می گویند رای به نظام بوده و مردم ایران خشنود و راضی هستند
اگه کاندیدی ارزشش رو داشته باشه عیبی نداره ولی من فکر نمی کنم این کاندیداها بتونن کاری برای مردم انجام بدن شاید اگه عبدالله نوری یا شعله سعدی می آمدند میشد تجدید نظر کرد ، ولی در این شرایط و با منویات رهبری که به احمدی نژاد گفته برای هشت سال برنامه ریزی کن به نظرم شرکت در انتخابات بی فایده است
 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام
ممنون از همه ی محبت هاتون دلم خیلی برای همه شما تنگ شده بود ، این مدتی که نیومدم هزار جور گرفتاری خیر و شر داشتم که براتون میگم ابله

1 – قبل از عید که مثل کوزت مشغول خانه تکانی و کمک به مامانم بودم و چون نقاشی می کردیم تمام وسایل خانه را جمع کرده بودیم و کامپیوتر من هم مستثنی نبود  ، بعدش هم که رهـا خانوم تشریف آوردن اینجا و در جوار اذیتش ها که  بیشتر به لوس شدن شبیه بود روزگار گذراندیم تا 10 فروردین که مامان باباش اومدن و ما تونستیم یه نفس راحت بکشیـم 
2 – شمال هم نرفتیم   
3 –  مهندس هم 15 فروردین از فرانسه اومد و یه عطر برام آورد
4 -  نامزدی دخترعموم هم با شکوه و جلال تمام برگزار شد از اون نامزدی ها بود ساسی مانکن هم آورده بودن حالا دیگه حسابش رو بکنید چه خبر بوده  made by Laie

 اما اومدن مهندس همانا و جنگ و مرافعه من و Parents   همانا  ، بگو مگوئی که بین ما در  گرفت  باعث شد بابام بیمارستان بستری بشـه  ، آنژیـو کنه و دکترها تشخیص بدن دو تا از رگهاش گرفتگی داره و مامان بهم التیماتوم بـده که باید تکلیف مهندس رو روشن کنی  البته اینو مامان میگه که بگو مگو باعث ناراحتی بابا شده وگرنه تفلکی خودش  ، الهی قربونش برم  اصلا مثل مامانم گیر سه پیچ نمیده و فقط میگه تصمیمت رو بگیر باباجون که میخوای با مهندس ازدواج کنی یا نـه ؟ این دست و اون دست کردن در شان خودت و خانواده ی ما نیست
تازه اگه کسی باعث ناراحتیش بشه داداشمـه که با اینهمه پول معلم خصوصی و کلاس کنکور معلوم نیست  بتونه قبول بشه ولی خوب از اونجائی که مامانم خیلی پسریـه کسی جرات نداره اسم داداشم رو ببره و مقصر من بیچاره قلمداد میشم
هفته ی پیش با مهندس رفتیم بیرون و بهش گفتم من با جشن نامزدی موافق نیستم  می تونیم حلقه ای بگیریم و در حضور خانواده هامون نامزد کنیم او مخالفتی نکرد ولی چشمتون روز بـد نبینه مامان و خواهرم الم شنگــه ای بپا کردن  بیا و ببین  که چرا چنین حرفی زدی  ، مامان میگفت حالا خانواده ی مهندس فکر می کنند ما از خرجش ترسیدیم و خواهرم میگفت بدبخت اونها هم عروسی ساده ای برات می گیرن و...و.....و......
نمیدونم چکار کنم دیوونه ام کردن
اعصابم حسابی بهم ریختـه از یه طرف نگران بابام از طرف دیگه جو خونه برای امتحان کنکور داداشم اصلا مساعد نیست و از همه مهمتر نمیدونم انتخاب مهندس به عنوان همسر آینده ام درسته یا نـه ؟ شوخی که نیست پای یه عمر زندگی در بیــن هست
مهندس پسر خوبیـه ولی من عاشقش نیستم ، داداشم میگه تو اصلا عاشق نمیشی چون تو یه فاز دیگه هستی شاید هم راست میگه  مامان بزرگم برام تعریف کرده مامان و بابام چطور دیوانه وار عاشق هم بودن همین الان هم احساس می کنم  عشق توی نگاهشون موج میزنـه بابام که بیمارستان بود پرستارها که همسن و سال من بودن خیلی دور و برش می پلکیدن نه اینکه منظوری داشته باشن حرفه شان ایجاب میکرد و چون بابا کلا مرد اجتماعی و مبادی آدابی هست بیشتر هواش رو داشتن  ولی مامانم معلوم بود حسادت میکرد هنوز هم بعد از سه تا بچـه و نـوه دلش میخواد بابام فقط او رو ببینه ، این به نظر من قشنگه رمانتیکـه  ولی من همچین حسی به مهندس ندارم
خلاصه نمی فهمم چی درسته و چی غلطه
حالا تا ببینیم خـدا چی میخواد
اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی هم که قمر در عقربـه  خدا رو شکر همه چیزمان به همه چیزمان میاد

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده