تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

امروز رفتم قبض جریمه ی ماشین رو پرداخت کردم  پریشب جریمه شدم تخلفم سرعت غیرمجاز بود ، خاک بر سرشون اینقدر زورم گرفت ، 30 هزار تومان پول بی زبون رو ریختم تو حلقـوم اداره ی راهنمائی رانندگی  میخواستم از خودپرداز پول بگیرم و قبض رو پرداخت کنم دو تا دختر چـادری که یکی شون خیلی خوشگل بود ، گفتن نوبت ماست در صورتیکه من اول رسیدم ولی چون داشتم کیفم رو باز میکردم کارت بانکم رو بیرون بیارم اونها کارت رو فرو کردن تو دستگاه ، دیدم تو پوشه ی دستشون عکس های خاتمی بود کنجکاو شدم پرسیدم برای ستاد خاتمی فعالیت می کنین ؟ همون خوشگله با خنده گفت نه هنوز که موقع فعالیت انتخاباتی نیست ، گفتم ولی احمدی نژاد پریشب از 2 نیمه شب شروع کرده و رفت به خوابگاه دانشجویان ( دیدین چه خوش و بشی هم میکرد چشم فاطمه خانم روشن ) جالبه دیگه امروز جناب خودپرداز شماره ی کارت ملـی هم میخواست منهم مثل منگول ها هاج و واج مونده بودم تا دو هفته پیش خبری نبود هر روز یه ابتکار جدید به مغز متفکرشون خطور میکنـه
فردا میخوام برم موهام رو شرابـی کنم برای عروسی و عیـد ، اونوقت میشم خوشگل مـوشرابی Red Hair مامانم خیلی مخالف رنگ کردن مو هست میگه باعث میشه موهات زود سفید بشـه  not listening - New!اگه مثل دخترعموم دو ماهی یکبار رنگ موهام رو عوض میکردم دیگه چـی میگفت
هالیوودی ها هم که اومدن ایـران ، دست خانه ی سینما درد نکنه که دعوتشون کرد بالاخره ما هم باید یه جائی مطرح بشیم ، مخصوصا حالا که فرهادی جایزه گرفته ، میخوان از همه چیز سوء استفاده کنن یک عده سینماگر اومدن میگن باید اول بخاطر فیلم هائی که ساختین ( 300 و بدون دخترم هرگز ) عذرخواهی کنین  not worthyچه عذرخواهی ای مگه دنیا مثل ما سانسوره و خط قرمز داره ؟ ! اون ها در مورد رئیس جمهور خودشون هم فیلم کمدی و انتقادی میسازن بعد از انقلاب سینمای ایران خیلی رشد کرده فیلم های قبل از انقلاب که واقعا مسخره و درپیت بود ، امروز یکی از همکارام میگفت بیچاره ( میری )هم مرده ، من خیال میکردم او دوبی باشه ولی میگفت تو بیمارستان آبـان مرده ، روحش شاد  رشتی بانمکی بود
از هفته ی آینده باید خانه تکانی کنیم  وای که چقدر کار مشقت باریـه اگه به من بود هیچ کاری نمیکردم ولی مامانم وقتی گیر سه پیچ میده ، فقط باید گفت چَشــــم
یه اس ام اس با نمک داشتم
good luckgood luckgood luck
از ماهواره ی امید به دولت مهرورز :
دیشب تف کردم روی اسرائیــل . . .

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت   توسط بهار  | 

گرچه آهو نیستم آقا به دادم میرسی                 ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام          هشتمین دردانـه ی زهرا به دادم میرسی
امروز رفته بودیـم خانه ی یکی از اقوام سفره ی ختم انعام بود ، اگه بدونی خانمه چقدر قشنگ دعـا می خوند هم صوت قرآنش قشنگ بود و هم شعرهای بسیار خوبی میخواند ، میگفت به جای اینکه به دروغ دم از اسلام و مسلمانی بزنید یک کار خیر انجام بدین ، میگفت سابق بر این احترام به بزرگترها جز اصلی زندگی بود ولی امروز انگار بی تربیتی و جواب دادن به بزرگتر جز افتخارات محسوب میشه ، خلاصه دهان گرمی داشت و حسابی همه مستمع حرفهاش شده بودن در مورد شهدای گمنام هم که در دانشگاه خاک میکنن خیلی انتقاد کرد میگفت : من خواهر دو شهید ، یک مفقود و همسر جانباز 25 درصدم و بعنوان کسی که حق داره در این مورد نظر بده ، صددرصد با خاکسپاری در دانشگاه مخالفم اینها فقط تبلیغاتی هست که عده ای برای منافع خودشان انجام می دهند ، خلاصه آدم روشنی بود آیه های قرآن رو چنان تفسیر میکرد که انگار همین امروز حضرت محمد قرآن رو آورده  
اسلام هم مـدرنش خوبـه


28 صفر سر دیگ شله زرد خانه ی مامان بزرگم کلی دعا کردم برای همه ، برای بهبود اوضاع ، برای اینکه سالی بهتر از قبل داشته باشیم ، برای اینکه خدا به دادمان برسـه ، برای اینکه فقر و فساد و نکبت ریشه کن بشـه ، برای اینکه مملکت روی آرامش ببینه و مردم دل و دماغ داشته باشندnot worthy مامانی هم از بس دستپاچه هست و صبح زود شله زرد رو بار میگذاره اونم گوشه ی حیاط دوباره سرماخوردم  دارچیـن شله زردها رو من ریختم بدون اینکه روی برگ رادیولوژی بگذارم کلی هم خوب شده بود  بابا بزرگم به شوخی میگفت برای خرید زعفران از اداره ی بازنشستگی وام گرفتـم  قهقههراست میگه رئیس جمهور مهرورز برای هر کی بد بود برای زعفران کاران خوب بود

عیـد نوروز هم که نزدیکه ، من و این سرماخوردگی و کمک به خانه تکانی مامانم با وسواس و کمردردش چطور میشه ؟
به نظرم رسم بیخودیه که ماه اسفند آدم مثل کوزت کار کنه و سرآخر هم بگذاره بره مسافرت متفکر
گرچه فکر نکنم امسال جائی بریـم کجا بریـم عید اینجا از همه جای دنیا بهتره ، مخصوصا که خواهرم و شوهرش میخوان برن دوبـی و رهـا خانوم میاد پیش ما  
راستی مهندس هم میخواد بره فرانسه   ما هم خیلی هنر کنیم دو روزی میریـم شمال

هفته ی آینده هم عروسی دختر دائیمه ، بالاخره جا گیرشون اومد ، بدم میاد از عروسی های مذهبی ، آدم باید مثل اسگل ها بره بشینه بخوره و برگرده خونـه  نمیدونم این یکی بین ماها چرا اینقدر مومن و حزب الهی شده ، اون روز باهاش رفتم خانه ای که اجازه کردنددیدم ، شوهرش از بس سرش رو می انداخت پائین دو بار کله اش خورد به در و دیوار دو خوابه هست یه خوابش رو کردن نماز خونه  ، سجاده ، رحل و تابلوهای قرآنی ، انگار نمازخونه ی فرودگاه یا ادارات گفتم اینهمه مهر و جانماز برای چیه مگه میخواین نماز جماعت برگزار کنین ؟
تفلکی دائیم کلی جهیزیه داده ولی مثل مسجد چیدند ، خوب انشالله خوشبخت بشن لابد اینجوری حال میکنن  

راستی شنیدین تو برنامه ی عمو پورنگ سه شده و بچه ای گفته میمونی دارم که بابام احمدی نژاد صداش میکنه قهقههمیگن جلوی بچه نباید همه چی گفت نگران

2 نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده