تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

سلام ، نمیدونم آدم ها چرا قدر نعمت سلامتی شان را نمی دانند ، دو روز بود سردردی داشتم که دلم میخواست سرم را به دیوار بکوبم ، نمیدونم بخاطر سرمای عجیب و غریب این روزها بود یا توموری چیزی توی سرمه
هر چی بود که فوق العاده آزار دهنده و غیر قابل تحمل بود ، خدا را شکر که امروز بهترم

براتون بگم از بعـله برون دخترعموم که مامان برایم تعریف کرد البته دیشب هم جوان جغل های فامیل خانه ی عموم دعوت بودند ولی من بخاطر سردرد شدید نرفتم
مامان میگفت مهمانی آنچنانی و مفصلی بوده ( تریپ چشم و همچشمی ) احتمالا  آقا عمو دو سه میلیون پیاده شدند   
داماد ( آقای دکتر ) غیر از اینکه کمی تا قسمتی کم مـو تشریف داشتند خوب ، خوش برخورد ، شیک و متشخص بوده 
مهریـه هم 1000 سکه ی بهار آزادی ، 300 شاخه گل رز و 60 شاخه نبـات
تحفه خانواده ی داماد برای عروس یک سبد گل لیلیوم ، یک سبد پراز شکلات های خارجی که خیلی قشنگ تزئین شده بوده و یک انگشتر برلیـان ( مامان میگفت انگشترش خیلی قشنگ و سنگین بوده )
قرار شده تا قبل از محرم نامزدی بگیرند و تابستان هم عقد و عروسی
خوب مبارکشان باشه انشالله ، خداکنه همه ی جوانها خوشبخت بشـن

سرو صدا و جنجال کفش اندازی به سمت بـوش هم که گوش فلک رو کـر کرده .... ولی خدائیش چه جاخالی قشنگی داد اگه من بودم هر دوش تو مغز سرم خورده بود
من یه چیزی رو نمی فهمم یادتونه چند وقت پیش دانشجوها به طرف احمدی نژاد کفش انداختند بدبخت ها رو گرفتن و زندان کردن ( شاید هنوز هم زندان باشند ) چطور شد حالا خبرنگار عراقی شده اسوه ی شجاعت و کم مونده بهش مدال افتخار بدن ؟ .... به تلوزیون که نگاه میکردم فقط افسوس میخوردم که عراق هم به آزادی رسید و ما باید فقط خوابش رو ببینیم .... این نشانه دموکراسی هست که کسی بتونه تو کنفرانس مطبوعاتی به طرف بوش کفش پرت کنـه ... وگرنه چرا تو ایران کسی حتی نمی تونه حضور داشته باشه و جیک بزنه به جز چند خبرنگار خودی و از فیلتر رد شده ؟

ارحام صـدر هم دارفانی رو وداع گفت روحش شاد
چندتائی از فیلم هاش رو دیده بودم اصفهانـی بامزه ای بود ، میگن اصفهان به حالت تعطیل درآمده بوده

مامان و بابا هنوز آشتی نکردند ، داداشم بالاخره دیروز با سلام و صلوات ثبت نام اینترنتی کنکور کرد ، خداکنه قبول بشه چون بابا کلا با دانشگاه آزاد مخالفه و میگه اینهمه پول معلم میدم که بتونه دانشگاه سراسری قبول بشه

2 نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت   توسط بهار  | 

                                                        ابله

مامان و بابام دعوای سختی کردند و هنوز هم با همدیگه قهرن ، من خانه نبودم ولی اینجوری که مامان گفت سر داداشم بوده انگار  بابا آمارش رو گرفته و میگه با دختری دوست شده ولی مامانم میگه تو یه مدته بند کردی به این بچـه که روحیه اش رو داغون کنی و نتونه امتحان کنکور بده
خواهرم حق رو به مامان میده ولی من میگم هردوشون بعضی حرفهاشون منطقیه و بعضی هاش نــه
ولی دعوا خیلی شدید و قهر ادامه داره  not listening - New!بابا معمولا تا آخر شب نمیاد خانه وقتی هم او میرسه مامان میره میخوابه
دیشب خواهرم اومد نشستیم با مامان حرف زدیم ولی او فقط گریه کرد ، مامانم اشکش تو آستینشه ، علاقه ی بیش از حدش به برادرم باعث شده روی خیلی از کارهای بدش جشم ببنده ، البته پسر بدی نیست فوق العاده مودب و با حجب  و حیاست ولی یه کمی هم موذیــه ، تو این سن نمیشه زیاد هم به بچه ها فشار آورد بابام بعضی وقتها خیلی گیـر میده
دیشب به بابا گفتم زشته بخدا این قهر و آشتی ها مگه شماها جوان هجده ساله هستید ؟ خندید و گفت : ای پدرسوخته حالا ما شدیم مسخره ی شماها ، اگه بدونی بزرگ کردن شما سه تا چه پیـری از من درآورده  متفکر
دلم براش سوخت بیشتر حق رو به بابا میدم خیلی برای رفاه ما زحمت میکشه ، بیست و دوسالش بوده که ازدواج کرده و همه ی عشق و امید و آرزوش ما هستیم مخصوصا برادرم که وارث نام فامیل خانواده ست
روز عید هم من و بابا رفتیم خانه ی مادربزرگ نه مامان اومد نه خواهرم و شوهرش ، البته هیچکس خبر نداره ولی احتمالا مامان بزرگ یه بوهائی برده چون مرتب به مامان تلفن میزنه ، عمو اینها هم بودن زن عموم خیلی تعجب کرده بود که چرا مامانم نیومده گفتم سرماخورده ، گفت مراقبش باش تا روز بعله برون خوب بشه ، عید غدیر بعله برون دخترعموم هست ، داماد دکتره داره تخصص کلیه می گیره ، خدا بده شانس ، البته دختر عموم هم بد نیست خوشگله عموم هم که پولش از پارو بالا میره call me - New!
این فهر یه حسن بزرگ هم داشته اونم اینه که یک هفته است هر چی مهندس تلفن میزنه بیاد مامانم می پیچوندش ، دیروز اومد محل کار دنبال من با آژانس بود میگفت کاری داشتم اینطرف ها ، ولی دروغ میگفت در حـد تیم ملـی ، خلاصه منو رسوند در خانه و رفت تشویق
دیروز سر صحبت به مامانم میگم بابام خیلی از مهندس خوش تیپ تر و خوش هیکل تره فکر می کنید چی جواب داد ؟

                                      گفت : خوب منهم از تو خیلی بهترم

اینم از این راستی شنیدین ماهاتیر محمد پدر مدرونیزاسیون مالـزی در سفر اخیرش گفته : اگر صنعت توریسم رو در ایران گسترش دهید برابر با درآمد نفت می تونید از اون بهره برداری کنید ، چه دل خوشی داره این بابا  ، خبر نداره که مسئولین این مملکت همه ی وقت و انرژی شان را صرف اتـم بازی و غنـی سازی و حماس نوازی می کنند

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
                                                                کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام ، چه فیلم مزخرفی پخش کرد سیمای جمهوری اسلامی و ما چقدر احمقیـم که میخ این فیلم شده بودیم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
تمام سریال ها و فیلم هاشون کپـی برابر اصله خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبجز تعداد معدودی .... مثل یوسف که واقعا قشنگه با اینکه هزینه ی زیادی براش دادن ولی ارزشش رو داره خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir ولی این فیلم سینمائی معلوم نبود چی میخواست بگه میخواست بگه زن های بیوه رو بگیرید یا پول حج تون رو به خانواده های مستمند کمک کنین یا مادراتون رو ارج و حرمت بگدارید همه چی رو با هم قاطی کرده بود شده بود یه چیز هشت الهفت من درآوردی ... هر کسی ندیده بزرگترین شانس زندگیش رو آورده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیروز رفتم طبق معمول هر ساله به آسایشگاه معلولین کمک کردم ، به نظرم معلولین ایران تحت ستم ترین قشری هستن که دولت هیچ کاری براشون انجام نمیده

هـوا چقدر سرد شده ، خدا کنه امسال دیگه مثل پارسال بی گازی و سرما مهمون خانه های مردم ایران نباشه
تابستون یه جور مصیبت داریم زمستون هم یه جور خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

دیشب خانه ی خواهرم بودیم لازانیا درست کرده بود من عاشق لازانیاهای او هستم ، یکی از همسایه هاشون که با هم خیلی صمیمی هستند هم اونجا بود یه چیز عجیب غریبی تعریف میکرد که من هنوزم باورم نمیشه میگفت یکی از فامیل هاشون بعد از 21 سال تغییر جنسیت داده و مرد شده ، جالب اینجا بود که میگفت تازگی هم رفته خواستگاری ، پناه بر خـدا دوره ی آخرزمان شده  ... حالا جالبش اینجا بوده که اینها چهارتا خواهر بودند ، حالا شدند سه تا خواهر و یه برادر

آقای اوباما هم که وزرای خودش رو انتخاب کرد .... چقدر هول بود اوباما دیگه هنوز جوهر رای هاش خشک نشده مهیای ریاست شده .خانم کلینتون هم وزیر امور خارجه اش شد عمراُ دیگه سفارت آمریکا در ایران باز بشـه .... ای کاش باز میشد مامان من هر دفعه باید کلی خرج کنه بره دوبی یا ترکیه ویزا بگیره منم یکبار رفتم که بهم ویزا ندادن

راستی نمیدونم شما هم مثل من مشمول رافت مخابرات و فیلترینگش هستین تمام سایت های فیلتر شکن هم خودش فیلتره ، خوب گفته بودن که در تدارک یه فیلترینگ عظیم هستن  خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبه مبارکی انشالله . خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irشاید فردا با بچه ها بریم سینما چون سینما رفتن فقط شنبه و سه شنبه کیف میده

دیگه نمی دونم از چی بنویسم اصلا حال و حوصله ندارم بقول ضرغامی امروز هم باز نیامدخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

2 نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت   توسط بهار  | 

                                            سیمـرغ در البرز پنداری که خواب است 
                                               ابـر سیاهی در نگاه آفتابست !
                                            بر آتش از نردیک سوزانـدیم خود را 
                                           خود سوختـن پایان کار انقلاب است

 این شعر رو یکی از دوستام اس ام اس کرده برام ، به نظرم قشنگ اومد

واقعا که انقلاب ما هم غیر از خوسوزی هیچـی نبود ! کی فکرش رو میکرد به اینجا برسیـم ، اون روز یکی از دوستام رو دیدم دوران راهنمائی که با هم همکلاس بودیم  همچین چادرش رو میگرفت که فکر نکنم زن " بن لادن " هم اینجوری چادر به سر کنه  دختر خوب و درس خوانی بود ، اون روز هم که دیدمش چادر مشکی و دستکش و عینک داشت من که نشناختمش خوب علم غیب که نداشتم چائیش معلوم نبود که بشناسمش ولی او بنام صدام کرد و عینکش رو برداشت تا بالاخره شناختمش ، خیلی از دست حکومت دلخور بود می گفت اینها کمونیست هستن ، لائیک هستن ، از طرف انگلیس ماموریت دارن اسلام رو از بین ببرن و .... گفتم بابا راضیه کوتاه بیـا ، این حکومت اسلامیـه که  .... گفت کدوم اسلام ؟ مردم زبونم لال از خود خدا هم برگشتن پیغمبر و امام پیشکش .... از نیروهای اپوزیسیون بیشتر به رژیم بد و بیراه میگفت .... خیلی تعجب کردم تا اونجائی که یادمه راضیه فرزند شهید بود، عموهاش جانباز بودن ، مادرش روضه خوان مجالس زنانه و برادرش تو سپاه بود .... حال چی شده بود که اینقدر فحش میداد خدا میدونه .... می گفت دارم دکترا میگیرم ، راستش رو بخواهید یه کمی بهش حسودیم شد همه یه پـخی شدن الا مـن
هنوزم تو شوک حرفهای راضیـه هستم ، بابام میگفت : میخواستی تو حرفی نزنی شاید میخواسته زیرزبون کشی ترا بکنه ، بهش اطمینان دادم که من حرفی نزدم ، آخـه من چند یک این ولایتم که کسی به خودش زحمت بده زیرزبون من بره

اون شب هم تو طرح امنیت اجتماعی یا چه کوفـت دیگه ای بود با مهندس و خواهرم و شوهرش بودیم ایست بازرسی گفت بایستید ، چه خوشحالن اینا بخـدا ، پریدن جلوی ماشین به ما هم گفتن پیاده شیـن ، ماشین همونجور وسط خیابون ، صندوق عقب رو بازدید کردن ، دست به تشک های ماشین زدن ، آخرش هم یه آبنبات بهمون دادن و گفتن ممنون از همکاریتون
خدا یه عقلـی به اینها بده یه پـول حسابی هم به من
رئیس جمهور هم که آمادگیش رو برای کمک به بحران اقتصادی دنیا اعلام کرد ، دیگه چی از این بهتر ؟؟؟؟

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام
دور از جونتون تصادف کردم البته هول نکنین چیزیم نیست یک کمی گردنم درد میکنه
یه آقا پسر سوناتا سواری اومد دنگ کوبید به ماشین ما
اونم چی من که بهترین راننده هستم  تا بحال تصادف نکردم کلا من رانندگیم حرف نداره نه خودم بگم آ همه میگن 
یه پــا شوماخر هستم Flower ولی خوب دیگه به هر حال اتفاقه دیگه پیش میاد بازهم شکر خدا که به خیر گذشت

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده