تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

سلام  ، دور از جون همگی سرما خوردم  بقول مادر بزرگم هوای پائیـر موذی هست باید آدم خیلی مراقب باشه ، من که مراقب نبودم و سرماخوردم ، شما اما مراقب این هوای موذی باشین ، انگار اینروزها همه چیزهای موذی اطرافمون رو احاطه کردن ، مواظب کدوم طرفمون باشیــــم ؟
حال و حوصله ی نوشتن ندارم از چی بنویسم ؟
از ابـرشهر بی در و پیکری که درش زندگی می کنیم و فقط کلاه خودمون رو چسبیدیم که باد نبـره ؟
از مردمـی که از انسانیت فقط  لباس زیبایش را به عاریت دارند ؟
از بدبختی های خرد و کلانی که بر سرمون آوار شده ؟
جالب اینجاست که تو مشکلات خودمون مثل خر توی گل موندیم اونوقت دم از مشکل گشائــی دنیا میزنیم !!!ابله
دیروز رفته بودم خانه ی مادر بزرگم که گله داشت بهش سر نمیزنم که ای کاش نرفته بودم ، دختر جوانی تو مجتمع بغل دستی شان خودکشی کرده بود و هر کی یه تجزیه و تحلیلی از این خودکشی میکرد ، بدون اینکه کسی به این توجـه کنه که چرا یه دختر جوان باید اینقدر عرصه بهش تنگ بشه که دست به خودکشی بزنـه !!! ای خدا خودت به فریاد این ملت بـرس
بعضی ها سرشون رو مثل کبک زیر برف کردن و حتی نیم نگاهی هم به اطرافشون نمی کنن ، گذران زندگی های مزخرفی که باید از صبح تا شب کارهای تکراری انجام داد و دلخوشی های اندکی مثل تماشای سریال های تلوزیون رو جز تفریحات دونست
راستی گفتم تلوزیون یاد سریال " روز حسرت " افتادم که به خیر و خوشی تموم شد ، من اگه جای عوامل این سریال بودم اسمش رو میگذاشتم " مادرشوهر نمونـه " واقعا که نرجس خاتون مادر شوهر نمونه و تا حدودی "عروس ذلیل " بـود
افسانه بایگان (چقدر هم جوان شده  ماشالله  چشمش نکنم ، انگار قالـی کرمـان ) از اون مادر شوهرهای رویائی بود که فقط در سیمای ضرغامی نمونه اش پیدا میشه ، ولی بازی مهرآوه رو خیلی دوست دارم حقا که دختر همان پدر و مادر است ، فکر می کنم آینده ی خوبی در انتظارش باشه چون واقعا هر نقشی رو قشنگ بازی میکنه
خوب دیگه اینم از نگاه کارشناسانه ی من  ...

good luckgood luckgood luckgood luckgood luck

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون
واسه گریه کردن و  دیدن این دنیای زشت
مرسی که پا به ما دادی واسه ی سـگ دو زدن
واسه گشتن تو جهنم دنبال زاه بهشـت
آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی      چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمیزدی

not worthynot worthynot worthynot worthynot worthy

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام
دیشب یه ایــل مهمون داشتیم ، 35 نفر بودن منهم خیلی کار کردم و خسته شدم ، البته مامانم تفلکی با کمر دردش از همه بیشتر کار کرد ماشالله خیلی زرنگــه ، شاید هم یه قرابتی با کوزت داره خواهرم هم خیلی کمک کرد ، منهم رهـا رو براش نگه داشتم البته وقتی باباش اومد مجبور شدم کار کنم نمیشد نگهداری از رها رو بهانه ی از زیر کار در رفتن قرار بدم 
چقدر هم گــرونیـــه ، آدم دیوونه میشه از قیمت ها ، بابام میگه برای مهمونی دادن آدم نیـاز به وام گرفتن داره
خدا لعنت کنه مسبب اینهمه گرونی رو .... داداشم رفته لوازم التحریر برای امسال که پیش دانشگاهی هست خریده 46 هزار تومان ، آخـه مردم بدبخت با این تورم و گرانی چطور کنار بیان ؟ ... کسی که چندین بچه مدرسه ای داره و یه حقوق بخور و نمیـر تکلیفش چیـه ؟ ... جالب اینجاست مالیات هم روی اقلام مورد استفاده بستن ، همه کارشون تکمیل بود همین مالیات گرفتن مونده بود ....  وای که چقدر باید از دست این سردمداران نادان بکشیــم


اصلا حال و حوصله ی نوشتن ندارم ، از چـی میشه نوشت ؟ از بدبختی هائی که پشت به پشت سرمیرسن و ما رو احاطه کردن ، از امید به آینده ..... از چـی ؟ .... واقعا که ما نسل سوخته ی این مملکت هستیم
هفته ی آینده میخوام برم مشهـد پیش یکی از دوستهام که ازدواج کرده و مشهد زندگی می کنـه ، آخـه مرخصی طلبکارم و حسابی هم قاط زدم گفتم شاید یه تمدد اعصابی باشه ، آقای مهندس از سفـرم چندان خوشنود نیست  ولی راستش رو بخواهید بیشتر دلم میخواد از دست او فرار کنـم ، چون این آمد و رفت ها و اصرار مامان اینا حسابی کلافه ام کرده ، انگار دستی دستی میخوان منو به جناب مهندس شوهر بدن
نمی فهمم خانواده ام چـرا تا این حد ذوق مرگ شدند و دوست دارن هر چه زودتر منو پـای سفره ی عقد بنشانند  واقعا نمی فهمم
 

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام
آقای رئیس جمهور عدالت گستر هم رفتند به سازمان ملل متحد و ضمن خواندن دعای فرج فرمودند در ایران آزادی مطلـــق وجود داره ، آخه دروغ تا کی ؟
مگر صحن سازمان ملل مسجد محلی یا تریبون سفرهای استانی است که کسی با این دروغ های شاخ دار حیثیت خود و ملت بزرگی چون ایرانیان را لکـه دار کند ؟
جالب اینجا بود که نمایندگان فلسطین و عراق هم حاضر به حضور در مجمع حین سخنرانی پرزیدنت ایران نشدند ، ما هر چه به سرمان بیاید حق مان است ! ... پول نفت مان سر سفره ی فلسطین و لبنان و عراق میره و اونها تره هم برای رئیس جمهورمان خــرد نمی کنند .
چطور با زبـان روزه دروغ هائـی به این بزرگی ایراد کرد ؟ آیا روزه داری فقط نخوردن و نیاشامیدن است ؟
خدایـا دلم برای  خـاتمـی تنگ شده ، برای شخصیت و وقارش ، برای احترامی که دنیا در زمان ریاست جمهوریش به ایران می گذاشت .

یک چیز جالب دیگه ، نمی دونم این مثل رو شنیدین :
پول ، پول رو پیدا میکنه و نکبت ، نکبت رو !!!!!
کارت سوخت خان عموی بنده که پولش از پارو بالا میره و ماشین تویوتا کمـری آخرین مدل داره ، در سوختگیری اخیر دولت خدمتگزار 1000 لیتـر بنزین بهش اضافه شده ولی کارت سوخت بابام با پـژو مدل 81 همان مقدار سهمیه بندی رو گرفته ، شانس هم نداریـم که در محاسبات بنزینی سهمیه ی بنزین ما در اشتباهات کامپیوتری  بیشتر از سهمیـه بندی به کارت سوخت مان  اضافه بشه ، هر چی می بینی شانس میخواد ، عمو جان هم پول داره هم شانس
خاک بر سرشان با این محاسباتشون ، این یک نمونه اش هست که ما می دونیم لابد از این اتفاقات فراوان می افته ، دیشب دختر عموم همه ی جوانها رو مهمون کرده بود " خانه ی اسپاگتی " تو پاسداران ولی من از لجـم نرفتم ، شما هم مثل مامانم بگین من حسودم
آره حسودم ! ... اگه یه پیکان لهیده مدل عهد بوق 1000 لیتر اشتباهی کارت سوختش اضافه میشد اینقدر لجم نمی گرفت که عمو جان بنده با چهار تا ماشین مدل بالا تو خانه شان بنزین مجانی گرفته
دست خودم که نیست کلافهگریه

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده