تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد

سلام
به مبارکی و میمنت اولین مدال برنز هم نصیب المپیکی های ایران شد ، ولی خودمونیم مردن تا بعد از ده روز یه مدال گرفتن امسال دیگه کاروان ایران واقعا گند زد ، نمیدونم چرا رضازاده نرفت ؟! لابد ترسیده بود ابوالفضل کمکش نکنه و وجه اش از بین بره  ... امسال نیمـه ی شعبان هم رنگ و بوی همیشگی رو نداشت .... اینهم از صدقه سر احمدی نژاده که مردم بخاطر خرافات اعتقاداتشون رو هم از دست دادن
گنـــد زدن به این مملکت و نشستن ، خدا رحم کنه !
شنیدم دفتر حافظ منافع آمریکا داره باز میشه خوب اگه اینجوری بشه احمدی نژاد اقلا یک کار مفید در طول ریاست جمهوریش انجام داده
در مورد سوال مسابقه هم که با عرض معذرت هیچکدوم از دوستان برنده نشدید !
                         جـــــــواب : محسـن سازگارا بود

نمیدونم چرا ولی از او خیلی خوشم میاد بنظرم یک سر و گردن از همه ی مردان سیاسی ایران بالاتر هست

شکر خـدا وضعیت برق خیلی بهتر شده بقول عموم اینها کاری برسر مردم درمیارن که خوشحال میشن از اینکه برق مثلا هفته ای دوبار بیشتر نمیره
شنبه عروسی پسرخواهر زن عموم بود ، خیلی مفصل و تاپ ، خوب اونها خیلی پولدارن باید هم عروسیشون اینقدر شاهانه باشه ، مامانم میگه تو هم رضایت بده نامزد کن و برای عید یا تابستان هم عروسی کن برو سر خانه زندگیـت ، ولی من گوشم بدهکار نیست ، عروس خیلی ناز و قشنگ بود اصلیت شمالی داشتند چشم سبز و بور بود تنها ایرادش دندانهایش بود که روی هم قرار داشت ولی داماد آش دهان سوزی نیست ، آقای مهندس خودمون خیلی بهتره ، اما تا دلت بخواد پولداره ، دوبی برج سازی میکنه حالا دیگه حسابش رو بکنید همه چیز هم از دوبی خریده بودند لباسش که واقعا حرف نداشت ، دختر عموم میگفت 1 میلیون به نیروی انتظامی رشوه دادن که مزاحمشون نشه ولی با عرض معذرت گمونم " چس کلاس " گذاشته ، مگه میخواستن مواد مخدر رد و بدل کنن که 1 میلیون رشوه بدن !!
خلاصه جشن خوبی بود انشالله خوشبخت بشـن ، گرچه تو این وانفسای گرانی خرج هائی از ایندست اجمقانه است ولی خوب متاسفانه همه چی شده چشم و همچشمی ، البته از حق هم نمیشه گذشت کسانی که پولدارن تو جامعه از احترام بیشتری برخوردارن و شهروند درجه یک محسوب میشن  ، اینهم معضلی است که متاسفانه وجود داره و کاریش هم نمیشه کرد
امشب میخوام برم تئاتر
آخــه منو چه به تئاتـر ، سینما رو ترجیح میدم ولی خوب نمیشه بگم ، وگرنه بهم میگن " جوادی " ولی خوب به شما ها که میتونم بگم .... درست حدس زدید !!!!! من و مهندس و خواهرش و دُکـــی  

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

هیچکدوم درست نگفتین Balloons

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

اومـــــدم

سلام بچـه ها رفتم شمال جای همگی تون خالی بـد نبود ولی هوا چندان تعریفی نداشت من هر جا باشم آسمان همین رنـــــگ است  اصلا امسال وضعیت جغرافیائی ایران هم مثل بقیه چیزهاش قاراشمیشه

 
اول از همـــه براتون بگم از ویلای خواهر شوهر آینده ام  اگه ازدواجم با جناب مهندس سربگیره ( اگــــه )
حدود 10 هزار متر زمین بود و دو تا ساختمان ، براتون که گفته بودم شوهرش بیزینس من مایه داری است ، حیف که من بلد نیستم درست تشریح کنم هیچوقت بلد نیودم ای کاش این قسمتش رو خواهرم مینوشت توی باغشون درخت های میوه ، زمیـن گلف ، استخر و آلاچیق زمستانه ( اینو خودشون میگفتن ) آلاچیقی شیشه ای بود
ساختمان اصلی که همگی اونجا اقامت داشتیم اولا اندازه ی خانه ی شاه بزرگ بود از دو طرف هم پله میخورد و منتهی میشد به ایوان ، کنتکس سفید نمای بیرونیش بود و داخلش هم کلی اسباب و اثاثیـه ی آنچنانی و شیک که روی همه آنها کاور کشیده بودند ، قالی های ابریشم ، مبلمان استیل ، دستگاه های صوتی و تصویری جدید ، سرویس های خواب دونفره و تک نفره ی هماهنگ با رنگ اتاقها ، سرویس آشپزخانه ی کامل از ماشین لباسشوئی و ظرف شوئی گرفته تا ماکرویو و تستر و باربیکیـو ، پیش خودم فکر کردم چقدر خل هستن سه برابر خانه ی ما وسائل تو ویلای شمالشان هست ، یک زن و شوهر هم خدمتکارشان بودند که ساختمانی کنار در ورودی داشتند ، بهترین اتاق خانه به من اختصاص یافت ( چه باکلاس نوشتم ) من و داداشم یه اتاق ، مامان و بابا یکی و خواهرم و شوهرش و رها هم یکی دیگه ، جلوی اتاق من ایوان کوچک قشنگی بود با یک میز و سه تا صندلی ، ویوو اتاق رو به باغ بود و بسیار زیبا قبل از خواب ساعتی به تماشای باغ توی تراس می نشستم  ، راستی موتور برق هم داشتند وما مثل از مابهتران طعم بی برقی رو نچشیدیم اگه پسر خواهر مهندس ازم خواستگاری میکرد حتما زنش میشدم با این ثروت پدری ( شوخی کردم بابا ) او اولا از من کوچکتره بعدش هم کاناداست

جاهائــی که رفتیم :
دوبار کنار دریا ( یکبار شب و یکبار روز ) ، دو بار استخر ، یکبار پیاده روی در جنگل ، یکبار خرید کلوچه و سوغات شمال ، یک شام هتل رامسر ، چند بار قدم زدن در باغ ، همیـن و همین .... افتتاحیه ی المپیک رو هم از ماهواره دیدیم خیلی قشنگ بود

ســوتی هائی که دادم :
دوستی تو کامنت ها نوشته سوتی های بدی میدم ، حالا کجاش رو دیدی
 سوتی اول : روزی که رفتیم استخر با اینکه پدر و برادر بزرگ مهندس نیومدن مثل دهاتی ها از پوشیدن مایـو به تنهائی خجالت کشیدم و یک شلوار چسبان روی مایو ام پوشیدم ، خوب چکار کنم روم نمیشه پارسال تو انگلیس هم همینجوری میرفتم شنـا ، خواهرم حتی مامان مایو پوشیدن ولی من دوست ندارم ، حالا امـل هستم هرچی روم نمیشه
ولی شنای هیچکدومشون مثل من نبود حتی دختر خواهرش که چند تا کاپ مسابقات شنا داره ولی او شیرجه اش خیلی بهتر از من بود یعنی من اصلا شیرجه بلد نیستم فقط استارت بلدم
سوتی دوم : روزی که رفتیم هتل رامسر داشتم میگشتم ببینم ماکارونی هم جزء منو هست که با چشم غره ی مامان فهمیدم اگه ماکارونی سفارش بدم کارم با کرام الکاتبین هست و منصرف شدم ولی برای مهندس موضوع رو تعریف کردم گفت یعنی اینقدر ماکارونی دوست داری گفتم : آره  ... گفت خوب باید سفارش میدادی گفتم : نداشت
سوتی سوم : با لب تاپ مهندس داشتم ایمیل هام رو چک میکردم آدرس بلاگفا رو زدم ولی خیلی زود فهمیدم که اگه به وبلاگم سر بزنم تو حافظه اش می مونه و او میفهمه وبلاگ دارم
سوتی چهارم : یکروز که داشتیم قدم میزدیم در مورد سفر و اینکه بهم خوش گذشته یا نه می پرسید  گفتم این سفر خوبیـه نه وقتی میائیم ویلای عـمو چون اونجا باید مثل کوزت کار کنیم ولی اینجا ماشین ظرفشوئی و مستخدم هست مثل پرنسس ها خوش می گذرونیم ... برای مامان و خواهرم که گفتم کلی فحش بهم دادن

بدترین ســــــوتــــــی ممکن
این قسمت رو به مسابقه میگذارم هر کی جواب درست بده ، بخدا یک سکه بهار آزادی بهش میدم
میدونین چرا چون به قدری جواب چرندی دادم که همین الان خودم هم که یادم می افته خنده ام میگیره
ازم پرسید :
مـــرد دلخواهـــت که دوست داری باهاش ازدواج کنی ؟
من گفتم تو زن دلخواهت کیـه ؟ گفت آنجلینـا جولی
حالا شماها فکر می کنید من گفتم کی ؟
یک راهنمائی هم میکنم یک شخصیت سیاسی هست  که آدم باسواد و بامطالعه ای هست ولی نه سن و سالش به من میخوره نه هیچ وجـه اشتراکی داریم
جواب بدید و سکه جایزه بگیرید  عمرا بتونیـــد بفهمین کی رو گفتم
از اون روز به بعد مرتب به شوخی میگه آقـای ........ چطوره ؟؟؟؟
برای مامان اینها جرات نکردم تعریف کنم ولی باید این حماقت رو به یکی میگفتم وگرنه غــمبـــاد میگرفتم ، چه بهتر به شما دوستان بگم ، ولی جدی خوشم میاد از سوادش و از حرف زدنش و از خصوصیات اخلاقیش
حالا هر کی گفت اون کیــــــه ؟؟؟؟

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

دیشب جاتون خالی با آقای " نامزد بعد از این "  شام رفتیم بیرون
من استیک سفارش دادم و او جوجه چینی ... مگه نه اینکه قاعدتا او هم باید مثل من سفارش میداد که مثلا کلاس بگذاره که من و خواسته ام و سلیقه ام براش مهمیم ؟ . . . ولی خوب نگذاشت . . . یک هیچ به نفع من
نمیدونم ، نمیدونم چرا راضی به ازدواج نیستم اصلا آمادگی ازدواج ندارم بعدش هم فکر میکنم تفاوت سنی مان زیاده
اصرار مامان و بابا کلافه ام کرده پریشب رفته بودم خانه ی خواهرم بهش گفتم زیاد موافق نیستم گفت میخوای ناز کنی یا دوستش نداری ؟؟؟ .... خودم هم نمیدونم ... گرچه پسر خوب و فهمیده و بسیار شیک پوشی هست قیافه اش هم ای بدک نیست ( یه چیزی تو مایه ی مزذک میرزائی هست ولی کوتاه تر ) ....خواهرم پرسید شاید منتظری " براد پیـت " بیاد خواستگاریت ؟ ... نه قیافه خیلی برام مهم نیست  ، نمیدونم
دوستم پارمیدا میگه تو این وانفسا مرد خوب کم پیدا میشه ، شاید هم حق با او باشه خودش بعد از سه سال که با پسر عمه اش نامزد بود بخاطر اینکه فهمید اهل دود و دم هست نامزدی اش رو بهم زد
حالا تا ببینم چی میشه !
به نظر من عروسی گرفتن و هزینه های سرسام آورش تو این وضعیت بحرانی اقتصادی اشتباه محض هست

آقای احمدی نژاد هم که بدون اینکه جوابی به 5+1 بده داره روزگار میگذرونه .... از این بی اعتنائی هاش خوشم میاد اصلا انگار توی باغ نیست .... نه جامعه جهانی براش مهمه ، نه سازمان های حقوق بشر ، نه ملت ایران ، نه حرف سردمداران نظام ، فقط کار خودش رو می کنه ! ... کاغذ طرح اقتصادی رو پـر کردین ؟ ... ما که پر کردیم و منتظریم نوبت مان شود و ببریم بدیم تحویل .... یک مقاله ای خواندم که این طرح اگه درست اجرا بشه تنها راه نجات ملت ایران از بحران اقتصادی فعلی هست ولی خوب چی تو این مملکت درست اجرا شده که این دومیش باشه ؟!

عمه ام میگه از نیمه مرداد هوا بهتر میشه ... نه اشتباه نکنین کارشناس هواشناسی نیست گمونم برای دلخوشی من میگه .... آخه دور از جونتون من مثل دیوونه ها یک بند از گرمای هوا و بی برقی می نالم و بس ...
نمیدونم چـرا طبیعت هم به ملت بیچاره ی ما ظلم میکنه ؟ شاید آخر هفته با خانواده ی نامزد بعد از این بریـم شمال اگه رفتنی شدیم خدا کنه اونجا دیگه شرجی و گرم نباشه
                                                            انشالله تعـــالـــی

 

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام بچه ها ، وای از گرما و بی برقـی
پنجشنبه رفتم عروسی جای همگی خالی بد نبود ، تا ساعت 1 ارکستر و بزم جوانانه بود از 1 به بعد موسیقی سنتی پیرهاشون با حال تر از جوونها بودن ، یک خانمی آواز الهه ناز رو خوند که من بیاد خدابیامرز هایده افتادم واقعا صداش قشنگ بود ، سنش حتما بالای هفتاد بود حالا صداش چطور به این رسائـی و خوبی مونده بود نمیدونم
تا ساعت 5/4 صبح مجلس سنتی پابرجا بود ولی من 5/2 اومدم خونـه ، دیروز بعداظهر هم رفتیم پاتختی که ارگ بود و بزن و برقص ، پیش خودم فکر کردم چقدر بعضی ها الکی خوش هستند ، ولی خوب این دو روز عمر رو انصافا باید هم با شادی و خوشی گذرونـد

حالا بگیـد پارتنرم کی بود ؟
جناب مهندس
دوست نداشتم با او برم عروسی  ولی خوب مامان و بابا اصرار کردند منهم مجبور شدم
فعلا پیـله شدن که تا قبل از ماه رمضان من موافقت کنم و با هم نامزد کنیم ولی من اصلا قصد ازدواج ندارم ، اون بنده ی خدا هیچ عیب و ایرادی نداره ولی من سراپا عیبـم  به نظرم با این اوضاع و احوال خراب اقتصادی و اجتماعی هر کی ازدواج کنه احمقـه
ولی امروز و فردا تکلیف قطعنامه و دور پایانی تحریم هم مشخص میشه ، چون 5+1 تا امروز مهلت برای توقف غنی سازی اورانیوم داده ، اینها هم که میگن مرغ یک پـا داره و حاضر به کوتاه اومدن نیستن ....
نتیجـه گیری اخلاقی : یا حمله ی نظامی میشه یا حمله ی اقتصادی

دیگه خسته شدم نه من تنها  .... با هر کی حرف میزنی افسرده و خمـود و دست از جان شسته هست
دیشب و پریشب اصلا نخوابیدم بدنم کوفته هست ، فکرم که دیگه نگـو حسابی قاط زدم ، شایـد هم علتش خوشبختی زیادی باشه مگه نه آقای رئیس جمهور گفت ملت ما از تمام دنیا خوشبخت ترند
آخ مردیــم از خوشـی

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام بچه ها  این گرمای هوا به چند قراره برسه
هر کی خبر داره ترا خدا به من هم بگــه هر چی من موعظه می کنم که گرما داره زور آخرش رو میزنه
همه مخالفت می کنن که تا آخر مرداد همینه خوب اگه اینطور باشه که من یقینا می میرم
می خواستیم با بچه ها بریم یه مجلس ختم برادر یکی از همکارا فوت شده ولی بخاطر گرما صرف نظر کردیم خدا رحمتش کنه نمیشه توی این گرما رفت ختم
پنجشنبه هم عروسی دعوت دارم شاید برم هنوز معلوم نیست هیچ تفریحی که نداریـم اقلا عروسی هم نــرم ؟
فقط خدا میدونه که چقدر روز و روزگار سختی داریم از بدشانسی داداشم هم تعطیل شده و بجای درس خواندن برای کنکور سال آینده با من کل کل میکنه و هر روز دعوای اینترنت داریم از داداش هم شانس نیاوردم
ولی خوب جای شکرش باقیـه که هنوز نفس میکشم وگرنه همین وبلاگ نویسی هم با قانون جدید بی خطر نیست  مثل برادران علائی که بیچاره ها بخاطر تحقیق در مورد " ایدز" گرفتار شدن
اصلا این مملکت هیچ حساب کتابی نداره تابستانها برق و آب نیست و زمستانها گاز ... آزادی نیست ... حق لباس پوشیدن نیست ... بابا ول معطلیــم بخدا
خدایا شکرت که نفس می کشیم آهنگ جدید سیاوش قمیشی رو شنیدین ؟
اگه نشنیدین حتما گوش کنید نوعی شکرگزاری هست

آخ  که  شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

شاملو

سلام ، جالبه رئیس جمهور آینده آمریکا یعنی جناب اوبامــا فرمودند ایران یک نگرانی عمده است    حقشان بود چقدر کمک مالی به ستاد اوباما کردند میگفتند در چند نوبت چندین میلیون دلار بوسیله هوادارنشون به اوباما کمک مالی کردند از قدیم گفتند چراغی که به خانه رواست به مسجـد حرامه .... بجای اینکه پول نفت رو خرج کشور کنند از کیسه خلیفه می بخشند .... ولی خوب حالا قراره پول نفت رو در غالب طرح هدفمند کردن یارانه بدن به مــا    شنیدم بین 100 تا 500 هزار تومان در ماه میشه ؟؟؟؟؟؟  .... چطورید با گرمــا ؟ من که پیش بینی زلزله کردم چنین گرمائی بی سابقه است غلط نکنم زلزله میاد

سالگرد شاملو هم به دلیل نداشتن مجوز برگزار نشد   از مرده و زنده هراس دارند ولی ادعای محبوبیت می کنند ، مگه احمد شاملـو  بعنوان یک شاعر معاصر ایرانی چه هیزم تـری به حکومت فروخته ؟ مگه رفتن بر سر مزار کسی نیاز به مجوز دارد ؟

زار و زار گریــه می کردن پـــریا / مثل ابرای بهار گریه می کردن پـــریا / واسه رفتن به مزار گریه می کردن پـــریا / پریا دست بردارین شاملو کیه / اون اصلا نمی دونست شعر چی چیـه / مزار شاملو کدومه پریا / همون که هر ساله ما سنگشو داغون می کنیم / هزار جور اهانتم به مرده ی اون می کنیم  .... این شعر رو یکی از دوستام برام اس ام اس کرده گفتم اینجا بنویسم

 

2 نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده