|
|
|
|
|
سلام بچه ها ، اصلا حال خوشی ندارم یکی از اقوام دورمان بر اثر برق گرفتگی با کولر جان به جان آفرین داد ، اگه بدونید چقدر اعصابم بهم ریخت |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ، چطورید ؟ روز و روزگار من که با این هوای گرم و ترافیک عجیب و غریب چندان تعریفی نداره ، راستی دلم برای خودم می سوزه وبلاگم اصلا مخاطب نداره دیشب مصاحبه رئیس جمهور رو دیدین ، چه اعتماد به نفسی داره بخدا امیر سرلشگر رئیس ستاد که گویا گرانی هیچ کدوم از اقلام مصرفی در جثه اش تاثیری نداشته دیروز رفته بودم سوپر نزدیک محل کارم شیرکاکائو و بیسکوئیت بگیرم با بچه ها بخوریم یه خانمی اومده بود برنج بگیره چادر مشکی سرش بود و یک دوهزار تومانی تو دستش به صاحب مغازه گفت این رو برنج میخوام او هم در جوابش گفت با این نان هم نمی تونی بخری ... گفت دامادم غریب هست امشب شام مهمانمان است ، صاحب مغازه با پرخاش گفت ورشکست نشی با این ولخرجی ؟ .... آبگوشت برایش درست کن من حساب کردم و از مغازه اومدم بیرون ولی تا شب فکر زن بیچاره یک آن راحتم نگذاشت واقعا این مملکت داره به کجا میرسه ؟؟؟؟ راستی یه خبر دیگه کامپیوترمان هم نـو شده ، گرچه هنوز اشتراکی است ولی خوب کلی با کلاســه ویندوزش XP و وردش هم جدیده بخاطر همین زیاد بهش عادت ندارم ببخشید دیگـــه |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
اومـــــدم |
|
|
سلام برگشتم تو این مدتی که نبودم کلی خبرها شده که سعی می کنم یکی یکی بهتون بگـم اول از همه اینکه خاله شدم یک دختر خوشکل و ناز که اسمش رهــا است دوم یک سفر رفتم انگلیس ، تابستان پارسال بود جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت ، بهشت که سوم یه خواستگار نیمه پولدار پیدا کردم که مثل سیریـش می مونه ، دلم نمیخواد بهش جواب مثبت بدم خلاصه جونم براتون بگـه ، کلی خبرها دارم ولی الان یادم نمیاد حالا کم کم براتون تعریف می کنم اوضاع و احوال سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی هم که خراب انــــدر خرابه ... بر پدرشون صلـوات طوطی نقل و شکر بودیــم ما مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|