|
|
|
|
|
سلام بچه ها دور از جونتون سرماخوردم ، حوصله ی نوشتن هم ندارم راستی شنیدین اختتامیه جشنواره فیلم فجر ، ده نمکی و وزیر ارشاد با هم کل کل کردن ، اینهم بازی و سیاست خودشونه وگرنه از کی تا حالا ده نمکی شده آزادیخواه ؟ آدم سراز کار اینها درنمیاره جریان حمله ی نظامی هم که شکر خدا فعلا ختم به خیــر شده و تا آمریکاییها بحران عراق رو حل نکنن اینورها نمیان ، ولی خوب تحریم و گرانی و وضعیت خراب معیشتی ملت کمابیش پابرجاست و اشک رو به چشمهای دلسوزان این مرزوبوم میاره ، شب عیـده ولی کو پولی که بشه برای خانواده ای چشم به دست سرپرست ، خرید عیـد کرد ؟ خوب محرومیت زدائی کرد این آقای رئیس جمهور ... فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر شده اند نمیدونم این دیگه کجا بود که سر ملت بدبخت ما خراب شد من که عقلـم به جائی قد نمیده ولی هرکی راهی میشناسه بگه تا برای نجات ایران و ایرانی با جان و دل گام برداریـم پریروز رفتم پول حوالـه کردم به حساب آرش سیگارچـی خیلی دلم براش میسوزه ، اگه دوستان وبلاگ نویس هرکدام بنابه استطاعت مالی خودشان این کار را بکنند ، شاید گرهی از مشکل او که در عنفوان جوانی باید با دیـو سرطان دست و پنجه نرم کنه ، باز بشـــه ... او حق زیادی به گردن جنبش آزادیخواهی ایران داره
شماره حساب
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
دوبــی |
|
|
سلام دوستان اگه بدونید چه سفر خوبی بود و چقدر خوش گذشت ، کلی هم خرید کردم ، مامانم هم ویزای آمریکا گرفت خاک بر سرما که عرب ها هم بهتر از ما زندگی میکنند ، شهرشان تمیز ، امکاناتش فراوان ، همه چیز دارند تمام فروشگاههای معروف دنیا ، همه ی رستورانها ووو در دوبــی نمایندگی و شعبه دارند . مجموعا ده روز ماندیم با اینکه ویزای 14 روزه داشتیم ولی خوب مامان اصرار داشت زودتر برگردیم ، من که دلم میخواست تا آخر عمرم همانجا می ماندم ، سه روز اول هتل بودیم بعد رفتیم خانه ی خاله مهرو یکی از دوستای دوران دانشکده ی مامانم ، دو شب هم با نیلو و نادر دختر و پسر خاله مهرو رفتم دانسینگ ایرانی ، خوش بحالشون اونها زندگی میکنند نه ما که تا صدای ضبط ماشین را بلند کنیم بهمون گیـرمیدن ، اونها هم مسلمون هستند ما دیگه شورش رو درآوردیم .... چـه هتل هائی ، چه رستورانهائی ، چه مال هائی ... 7 سال پیش هم رفته بودم دوبی ولی بچه بودم و اینهمه زیبائی رو ندیده بودم اکثر ناهارها بیرون بودیم ولی از شما چه پنهان یا مک دونالد یا غذاهای ارزان می خوردیم ، اما دو تا شام رفتیم بیرون عالـــی .... یک شب تو کشتی دریایی و یک شب رستوارن بسیار شیک و گران قیمت ... شب اول مهمان شوهر خاله و شب دوم مهمان مامان ... خــدایا اگه اونها زندگی میکنند پس ما به چه کار آمده ایم ؟ ؟ ؟ ؟ خــرید های مـــن : دو تا شلوار بسیار شیک ، به قیمت ارزان .... هنگ تــن حراج کرده بود یک کت کوتاه صورتی از کارفور خریـدم به پول خودمان 12 تومان یک کفش ، یک چکمه ، یک صندل ... از بازار مرشــد ... هر سه 35 تومان یک لباس شیک مهمانی 75 تومان یک چمدان ، دو تا کیف ، یک ساک دستی قشنگ سه تا روسری که از بازار چینی ها خریدم هر سه تا روی هم 7 تومان لباس گرم ، شلوار و بلوز خواب ، مایو ، دو تا بلوز ، یک ست روتختی لیموئی رنگ خوشگل ، لوازم آرایش زارا ، عطر ، کیف پول ، بدلیجات ، سشوار ، چراغ خواب و یک سری لوازم برای روی میز تحریر . . مثل خــر کیف کردم از ارزانی و وفور ....اکثر مال ها حراج بــود تمام نمایندگی های معتبر و معروف قیمت هاشون نصف شده بود ، خلاصه مسافرت بسیار خوبی بود واقعا به من خوش گذشت یک بلوز و دامن و یه ادکلن برای خواهر و شوهر خواهرم آوردم ، یک کیف شیک هم برای بابا ، برای داداش گلم هم که طبق لیست خودش کلی سوغاتی آوردم البته گرانهاش را مامان خرید و ارزانهاش رو مـن امــا قسمت بـد مسافرت رفتن به فرودگاه امام خمینی و دوری مسافت اولین قسمتش بود و عبور از خلیج فارس ایران که الان در اطلس های دنیا به نام خلیج عربی نوشته شده ، دو بار باعث گریه ام شـد ، چقدر بیشرمانه است کار عرب ها و چقدر بدتر سکوت این احمق ها ... کاش بجای انرژی هسته ای... ارزش و اعتباری برای خلیج تا ابـد فارس قائل بودند و اینقدر دم از دوستی با عربها نمیزدند ، کاپیتان هواپیما که میگفت الان بر بالای خلیج فارس قرار داریم کیف میکردم ای خـدا چی میشد وضع مملکت ما هم درست میشد ؟ یعنی ما از این عربهای سوسمارخور هم کمتریم ؟ رفــاه در دوبـــی رفاه رو چه جوری معنا می کنید ؟ داشتن امنیت ، نبودن دزدی و مزاحمت های خیابانی ، وجود برنامه های تفریحی و موازنه با مقتضیات سنی و فرهنگی تثبیت قیمت ها و اینکه حتی اقشار کم درآمد هم میتوانستند از خوراک و پوشاک که حق طبیعی شان است بهره مند شوند ووو تنها چیزیش که با تهران همخونی داشت ترافیکش بود که اون هم تا دوسال دیگه و بازگشائی متـرو حل میشه مترو اونهم چه متروئی ... نه اینکه از بودجه اش بدزدند و به جیب مبارک بزنند و پروژه را بجای تحویل دادن به موقع سالها به عقب بیندازند در شلوغ ترین مراکز آنجا با خیال راحت با پول در دست میشد قدم زد بدون اینکه ترس و دلهره ای از دزد و سارق در دل داشته باشی ، پنجره ی خانه ها بسیار زیبا بدون حفاظ های ایران که خانه را به مثابه سلول جلوه میدهد با منظره های قشنگ جلوه گری میکرد ، همه چیزشان عالــی بود حیف از ما ایرانیان با چنین تمدن کهنــی با چنین فرهنگ شناخته شده ای که در چنین منجلابی دست و پا میزنیم خـدایا لیاقت ما بیشتر از این بود که نصیب مان شد |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
BYEbye |
|
|
سلام ... اومدم خداحافظی از همه تون ممنونم که آرزو کرده بودین بهم خوش بگذره جای شما را خالی میکنم امروز شهر تریپ محرم بود ... بچه سوسول ها نوارهای نوحه خوانی روی ماشین هایشان بلند بلند بود ، زنگ موبایل ها آهنگ ... بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کروبلا بـود ... همه بچه خفن ها مشکی پوش شده بودند ، دخترها کلاه و شال گردن های مشکی گره زده داشتند ..... چقدر نسل جوان ما باحال هستند الهی قربون همه شون برم ای خدا به آبروی حسین خودت نظری به ما جوانها داشته باش راستی شنیدین هاشمی و خاتمی دارن یه کارهائی در رابطه با انرژی هسته ای انجام میدن ؟ صد البته که با اجازه رهبر معظم ... انگار او هم فهمیده که احمدی نژاد چیزی بارش نیست نه خودش و نه دولتش ... امروز هم قدرت خـدا لایحه ی بودجه سال آینده رو داد از امسال چه خیری دیدیم که سال آینده چی بشه .... دلار تثبیت شده رو 890 تومان تعیین کرده معلومه که بازار آزادش چقدر میشه ، بنزین هم کارتی میشه و مازادش خدا تومان ... خوب دیگــه چه غمی داریم ؟ ؟ ؟ یک جوک براتون میگم و همه تون رو به خدا می سپارم سرود جمهوری اسلامی عوض شد سرزد از افـق مهر خاوران ، فروغ ... سرزد از افق مهر خاوران ، فروغ بابا ، مربا بده بابا
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|