تبليغاتX
بهار
بهار
از شير مرغ تا جان آدميزاد
دوبــی

این هفته دارم به اتفاق مامان میروم دوبــی

او وقت مصاحبه ی سفارت آمریکا داره که اگه ویزا بگیره برای عیـد بره آمریکا ، منهم که بقول بابا بلیط مفتی دارم همراهش میرم

میخوام بــــرم ، دوبـــی ، دوبــــی ......... وای که چه شعر جوادی هست ....

بچه های آژانس سربسرم میگذارند و این شعر را می خوانند که میره روی [ نِـــرؤم ] و حسابی کلافه میشم

خلاصه چند روزی در خدمتتان نیستم ، گرچه میدونم اینقدر بی معرفت شدم که اینروزها خیلی دیر به دیر آپ میکنم  

راستی شماها هم شنیدین روز 30 دی قراره برای اعتراض به قیمت مکالمه همه موبایل هایشان را خاموش کنند ، اگه این نوع اعتراضات جمعی باشه خیلی موثره ، اقلا می فهمند که بابا مردم ما به این بی خیالی که اونها فکرش رو میکنند نیستند

بگذارین یک جوک براتون بنویسم

مادری که سعی میکرده گریه بچه اش را آرام کنه میگه :

پسرم گریه نکن لپ لپ برات میخرم

گریه ی پسرک بیشتر میشه مادرش میپرسه چیه تو که لپ لپ دوست داشتی

بچه با گریه جیغ مانند جواب میده : اون مال روزی بود که هنوز احمدی نژاد از توش بیرون نیومده بود

ما چه مردم بی احساسی هستیم ملت نیکاراگوئه محمود خوش آمدی میگویند و ما جوک برای او میسازیـم

همینـه که خـدا بهمون غضب میکنه دیگـه

امشب عروس و داماد اینجا هستند و باید برم کمک مامان پس بهتره پستم رو تمام کنم اگه برسم قبل از سفرم میام که مراسم خداحافظی رو به جا بیـارم

دوستتون دارم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت   توسط بهار  | 

شکر

سلام ...کامپیوترم که روشنه انگار مته برقی که خیابون ها رو باهاش می کنن صدا میده ... نمیدونم چه مرگش شده

چقدر درگیر بودیم ولی همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد ... اومدن حاجی ها ( مادربزرگ و پدربزرگم ) ، حنابندان ، عروسی ، پاتختی .... ولی نمیدونید چقدر دلم برای خواهرم تنگ شده هر شب بدون استثنا گریـه میکنم

جای اش در خانه ی ما خیلی خـالیه مامان و بابا هم حالی بهتر از من ندارند ، مامانم از شدت ناراحتی یا کار نمیدونم کمردرد گرفته و من بازهم شدم خانم خانه ... چـه خانه ی قشنگی داره خدا میدونه و بس ماشالله خیلی باسلیقه هست ، امیدوارم خوشبخت بشـن .

دلم برای همه ی شما دوستان اینترنتی ام تنگ شده بود ...

در پاسخ به دوستانی که من رو به یلدا بازی دعوت کرده بودند باید بگـم از امسال که گذشت انشالله سال دیگـه

صدام هم که اعدام شد ولی راستیاتش من گریه ام گرفت ، نمیدونم چرا ؟ ... دلم برایش سوخت گرچه خیلی ظلم کرده بود ولی من اعدام رو یه جور بی عدالتی میدونم

در ایالات متحده همسر کلینتون خودش رو برای ریاست جمهوری آماده میکنه و در ام القرای اسلامی ما خانمها را بخاطر دفاع از ناموسشان به اعدام و قصاص محکوم میکنند ، ای کاش دم از عدالت و رافت و برابری نمیزدند ! . ! .

اوضاع و احوال سیاسی که کمافی السابق شیر تو شیره

برادر بزرگوار دکتر مارکوپلو ( احمدی نژاد ) مثل اینکه خیلی شـوته ، یکی پیدا نمیشه بهش بگـه با حلوا حلوا دهان شیرین نمیشه و با لباس محلی پوشیدن نمیشه مملکت داری کرد .

قربون کـرم خدا ما به کجا میخواهیم برسیم ؟ نمیدونم این دوره ی ریاست جمهوری چرا اینقدر طولانیـه ؟

بقول بابام :

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت             این عوعو سگان شما نیـز بگـذرد

گاهی اوقات فکر می کنم ما جوانها چه لطمه ی جبران ناپذیری خوردیم و اون موقع هست که دلم میخواد با خـدا قهر کنم ، حیف از روزهای خوش زندگی که اینگونه در سایه ی ناامیدی و سرخوردگی سپری میشود

تحریم هم  شروع شد خیال میکنم عواقبش در بلند مدت نمـود پیدا کنه ، فعلا که اتفاق خاصی نیفتاده و هنوز از موضع < انرژی هسته ای حق مسلم ماست > بیرون نیامده اند .

ناصر عبدالهی هم بیچاره رفت ، نمیدونم این شایعه حقیقت داره که مورد ضرب و جرح قرار گرفته بوده و تمام استخوانهای انگشتهاش شکسته بوده ، دلم خیلی سوخت خـدا رحمتش کنـه . . .

شنیدید میگن هزار دوست داشته باشی کم است و یک دشمن داشته باشی زیـاد ؟

نمیدونم والله تو بـد مخمصه ای گیر کردیـم ، نمیدونم از چی بنویسم ، فعلا همینقدر بسـه

 

                           دانم سرآرد غصـه را ، رنگین برآرد قصـه را

                           این آه خون افشان که من هر صبح و هر شب میکشم

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت   توسط بهار  | 

کریسمس مبارک

چی بود جریان شمارش آرا که اینقدر طول کشید ، خدا میدونـه و بس ...

شاید میخواستند پروین خانم از محمد رضا خاتمی و فائزه هاشمی کم نیاره و رایحه ی خوشش تمام ایران اسلامی مان را عطرآگیـن کنه ، مرخصی زایمان خانمها هم که در راستای اهداف دولت مهرورز برای ازدیاد جمعیت و فرهنگ بچه پروری بدنبال عدالت محوری بیشتر شد ، خاک بر سر نمایندگان مجلس اگه این طرح رو تصویب کنن ، یکی نیست بگه قانون سنگسار رو ملغی کنین ، حق طلاق ، حق حضانت و حق شهادت رو برای خانمها قائل بشین نــــه مرخصی زایمان . . . .

مغز این مسئولین به اندازه ی مغز مرغ هم نیست

 

                                                   *   *   *   *   *   *   *   *

 

فردا شب مهمانی شب کریسمس دعوت دارم ، نمیدونم چی ببرم ؟

مکافاتی است این مهمانی رفتن ها

مخصوصا که چشم و همچشمی هم بیداد می کنه ، الهی شکر پول فراوانی هم دست عده ای هست و نمیدانند بااون چکار بکنند ! ...باهاش کادوهای گران قیمت میخرند و کادوهای مثل من را بی ارزش میکنند

دیروز شاهد دو تا اتفاق جالب و ضد و نقیض بود

تو اتوبوس خانمی را دیدم کوپن هایش را دزدیده بودند از ته دل ناله و نفرین میکرد اشک می ریخت ، دلم به حالش خیلی سوخت ، معلوم بود از ته دل ناراحت بود میگفت سه تا بچه دارم خودم و شوهرم کار می کنیم ولی کفاف زندگیمان را نمیده ، خوب حق هم داره خرج سه تا بچه ، کرایه خانه ، خورد و خوراک و پوشاک ....

با مرخصی ساعتی یک سر هم رفتم بانک ،  یه آقائی اومده بود 12 میلیون سود اوراق مشارکتش رو گرفت .

می بینید ...میان ماه آن خانم با ماه آن آقا ...تفاوت از کره زمین تا نپـتون است ...

بخـدا مردم ما صورتشان را با سیلی سرخ نگه داشته اند اکثریت قریب به اتفاقشان از پس خرج و مخارج برنمیان

بابای خود من 4 میلیون گذاشته برای جهیزیه ی خواهرم مامانم یک بند غـر میزنه ، کمـه .. حق هم داره گرانی بیداد میکنه  ، تازه خودش هم مقداری از خرت و پرت ها رو قبلا تهیه کرده بود ، بیخود نیست جوانان ما چه دختر و چه پسر از ازدواج سربازمیزنند ، چهار تا تیکه وسائل آشپزخانه 5/2 میلیون شده

شما را بخدا این مملکته ؟

به کجا میخواهیم برسیـم ، یک روز در آینده ای نزدیک شاهد خواهیم بود این کشور به خاطر گرانی سرسام آور میتـرکه اگه بابا زود بیاد شاید یه سر برم پاساژ قائـم ، ببینم چیز بدرد بخوری گیر میاد برای شب کریسمس بگیرم  

داداشم میگه نـرو خیر و خلاص ... حرف راست رو اون میزنه... ولی چکنم که ددری هسـتم  

 

 

2 نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت   توسط بهار  | 

 
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده