|
|
|
|
|
نگـو تقـوای ما تـسلیم و ایثـاره نگـو تقـدیر ما صـد تـا گره داره به پیغـام کلاغای سیـا شک کن که شب جز تیرگی چیزی نمیآره انتخابات هم خوب یا بـد پایان گرفت و حالا نوبت دروغ های شاخ و دم داره بی خیال ، ولی انتخابات رو کم کنـی ای بود ... مگه نــــه ؟ راستی از بین شماها کسی سایتی چیزی نمی شناسه که نقل سفره ی عقد رو نشان یا آموزش داده باشه ؟ خواهرم میخواد خودش نقل رو درست کنه و از من که بیشتر وقت فراغتم صرف گذر به اینترنت میشه خواسته بگردم مدل پیدا کنم و بهش نشان بدم تا از اونها الهام بگیره ... منهم که به جز سایت های سیاسی و وبلاگ دوستان جائی سر نمیزنم .... قربون لطفتون اگه میدونید آدرسش رو برام بگذارید چه می کنید با سرمای بی رویـه ی هـوا ؟ ... امسال دیگه حسابی سرد شده راستی سریال روز رفتــن رو نگاه میکردید ؟ قشنگ بود ، من که دوستش داشتم ، واقعا که آخـوند می تونه به هر شکل و شمایلی دربیاد . شب یلدا باغ عموی بابام کرج دعوت داریم ، همه ی فامیل هستند ، فقط خواهرم با خانواده ی شوهرش شب یلدا میگیره ، خوش بحالش منهم حوصله ی رفتن ندارم . زمستان رو دوست ندارم روزها خیلی کوتاهه تا از سرکار میام خانه شب شده ، روزهایمان خیلی کسالت بار و غـمناکه هیچ دلخوشی توی این زندگی نداریم ، ولی خوب بازهم خدا را شکر نخواب وقتي که هم بغضت به زنجيره
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
امیر کبیر |
|
|
سلام دوستان گلم شرمنده که باتاخیر آپ می کنم اول درگیـر کارهای خواهرم برای تهیه جهیزیـه و مراسم عقد و ازدواجشان هستیم دوم مادر بزرگ و پدر بزرگم عازم حج بودند سوم باز هم سرماخورده بودم . پلــی تکنیـک : شوهر دوستم در دانشگاه بوده و شاهد و ناظر ماجرای حضور رئیس جمهور مهرورز در دانشگاه .... شعار دانشجویان : رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست امـا از یه چیز احمدی نژاد خوشم میآد کم نمیاره هر چی بپرسند یه چیزی مربوط و نامربوط جواب میده ، تو بگیر و ببند شعارهای دانشجویان ، هم درجه سروانی به دانشجویان داده و هم از هولوکاست صحبت کرده ، اقلا در عقایدش ثابت هست حالا هر کی هر چی میخواد بگــه ، او حرف خودش رو میزنـه من تصمیم ندارم در انتخابات شرکت کنم ولی اگه شرکت میکردم مطمئن باشیـد به دار و دسته ی رئیس جمهور مهرورز و مخصوصا همشیره ی گرامیش رای میدادم . در مراسم توزیع طلای المپیک هم که نام ایران به جمهوری العربی الایرانی تغییر یافت ، خوب چشم و دل همه ی ایرانیان روشن ، بعد از شط العرب و خلیج عربـی حالا چشممان به این یکی روشن ... ای کاش آقای متکی به روی مبارکش میآورد و اعتراضی به این مطلب میکرد . چقدر بدبختیـم که افتخار ایرانی بودن رو با یک " ال " عربی از ما می گیرند . در حاشیه ی انتخابات نوشته های من باعث دلخوری برخی از دوستان اصلاح طلب و دوستان بدور از سیاست شده ضمن عذرخواهی از همه ی دوستان می گویم این عقیده ی شخصی منست ، ما که از شوراها انتظار معجزه نداریم ، آنها انتخاب میشوند که مشکلات شهری را ساماندهی کنند ، حالا چرا عده ای فکر میکنند که شورای شهر ، ملت ایران را از کابوس هائی که به آن مبتلا هست رها میسازد ، برای من یکی به هیچ عنوان قابل فهـم نیست . خـدای بزرگ هر چه صلاح و مصلحت مملکت است رقـم بزند ، که همه ی ما به عشق ایران زنده ایـم .
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
زرافشــان |
|
|
برایم قابل درک نیست که چرا باید برویم پای صندوق رای و در همه پرسی خبرگان و شـورا شرکت کنیم ؟ کسی در انتخابات شرکت میکنه که رای و نظرش اثـرگذار باشه ، ما متاسفانه ادای کشورهای دموکراتیک را درمیاوریم و فقط تعرفه های کاغذی یا بقول معروف پول بیت المال را حرام می کنیم ، حکومتی که حقوق ملت رو به هیچ می انگاره ، حکومتی که حتی در خصوصی ترین زوایای زندگی مردم کنکاش میکنه ، حکومتی که اصل رو بر نورچشمان قرار میده و ملت رو به دسته ی خودی و غیر خودی تقسیم کرده ، برگزاری انتخاباتش واقعا بی معنا است . دوستی دارم که قراره امتحان فوق بده می گفت : میروم رای میدهم و می نویسم " سـگ " گفتم : ولی سگ که از طرف شورای نگهبان تائیـد نشده همه چیز این مملکت مسخره است
نــامه ی ناصر زرافشــان از زندان اویــن دوستان ورفقای دانشجو درود گرم مرا بپذیرید .یاد شهدای دانشجوئی شانزده آذر در شرایطی گرامی می داریم که دیو استبداد و ارتجاع که تمام قد خود را در برابر جامعه و نیازهای رشد و پیشرفت آن قرار داده وان را سد کرده است ، حتی از یادآوری نام و خاطره آن شهدای سربلند هم وحشت دارد و جلوگیری می کند. اما دقیقا در همین شرایط زنده نگه داشتن یاد و خاطره، آرمان خواهی و مبارزات شهدای دانشجو ضرورت موکد تر از همیشه است ، زیرا اکنون ، هم ارتجاع حاکم داخلی وهم فرهنگ امپریالیستی که فعلا برفضای بین المللی تسلط یافته و می کوشند هریک با ارائه بدل های توخالی ، تفکر و عمل انقلابی نسل های گذشته جنبش های دانشجوئی را لوث و تحقیر نمایند . و با زدودن حافظه تاریخی جامعه و قطع ارتباط آن با گذشته ، میراث مبارزاتی جنبش دانشجوئی را از ذهن کنونی پاک کرده و آنرا رهسپاردنیای فراموشی نمایند. از این رو زنده نگه داشتن یاد و خاطره آرمان خواهی و مبارزه انقلابی شهدای دانشجوئی از هر زمان دیگر ضرورت دارد. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
فریب |
|
|
ای دف به جز از نـام علی داد مکــن بجز از شیوه ی مردانگیش یــاد مکـن دیشب مولودی بودیم که همه درویش مسلک بودند و چه شعرهای قشنگی در مدح مولا علی میخواندند با اجازتون بحث انتخابات هم بود ، هر کس چیزی می گفت اما متاسفانه تعداد کسانی که در مجلس قرار بود رای بدهند بیشتر از تحریمی ها بود . به نظر من که رای دادن در این انتخابات خیانت است حزب مشارکت ، روحانیون مبارز ، سازمان مجاهدین ، کارگزاران و اعتماد ملی با هم ائتلاف کردند . خوب مبارکشون باشه امـــــــــــا محمد رضا خاتمی وقتی نائب رئیس مجلس بود برای مردم چه کرد ؟ هادی خامنه ای ، انصاری و بقیه ی معممین مبارز برای ملت ایران چه تلاشی کردند ؟ نبوی و آرمین و سلامتی چه تاجی به سر ملت ایران زدند ؟ کارگزاران پیرو رفسنجانی که فقط به مادیات می اندیشند درشورای شهر تهران چه گرهی را قراره باز کنند ؟ حاج آقای کروبی چه می خواهد بکند که وقتی پشت تریبون مجلس بود مرتب نوک اصلاح طلبان را قیچی میکرد ؟ رای دادن و شرکت در انتخابات فقط خوراک تبلیغاتی رژیم میشود برای کوش فلک را کـر کردن که ملت پشتبان نظام است ، حکایت همان انرژی هسته ای حق مسلم ماست . حالا اگه خیلی هنر کنند و امداد غیبی به کمک دار و دسته ی احمدی نژاد نیاد و انتخاب بشوند و به شورای شهر بروند قراره چه باری را از روی دوش ملت ایران بردارند ؟ هیچی ... اصلاح طلبان در شرايطی که مجلس ششم و قوه مجريه را در اختيار داشتند و از آن مهم تر اعتماد ميليونها رای دهنده ايرانی و حمايت آنانرا داشتند گام به گام در برابربنيادگرايان تماميت خواه که درقوه قضائيه و نيروهای نظامی و بسيج سنگر گرفته و مورد پشتيبانی رهبر بودند عقب نشستند و تقريبا همه فرصت هائی را که در اختيار داشتند يکی پس از ديگری به سود استبداد و به زيان جنبش دموکراسی خواهی سوزاندند و امروز توقع دارند ملت ایران به آنها رای بدهد ؟ متاسفم برای ملت ایــران که دگربار مستمسک قرار گرفته |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
جهیزیـــه |
|
|
سلام دوستان خــــوبـــــــم درگیر کارهای جهیزیه ی خواهرم هستیم البته من کمتر خودش و مامانم بیشتر . . . یک مبل خیلی قشنگ از توی کاتالوگ سفارش داده حالا اگه شد عکسش رو برایتان میگذارم که ببینیـد ، سلیقه اش واقعا حرف نداره وسایل آشپزخانه اش تقریبا آماده است ، اتاق خواب رو به نجار سفارش داده که کمد دیواری طبقه بندی شده به رنگ چوب در اتاقشان درست کنه ، که دیروز که ما رفتیم تموم بود و چندین کشو برای کفش و لباس و جوراب و غیرو داشت بدون اینکه معلوم باشه ، آیـینه معمولی به شکل قلب به دیوار لوورپلاک شده و زیر اون رو دراور سه طبقه ای گذاشته به اضافه یک تختخواب دو نفره ی ساده .... بهش حسودیم میشه خانه ای رویایی درست کرده حالا وقتی همه چیز آماده بـشه چی میشه ... پرده های خانه رو خودش دوخته آنهم با مدل های " من درآوردی " و فوق العاده زیبـا ... خوش بحالش انشالله خوشبخت بشـن ، با سلیقه تمام و صرف کمترین هزینه نسبت به هزینه های گزاف اینروزها یک بهشت زیبـا برای خودشان ساخته ، از چندین ماه پیش جعبه ی کفش های خودش و شوهرش رو با روکش های قشنگ از کاغذ کادو یا پارچه های دورریز که هارمونی خاصی با هم دارند با سلیقه و قشنگ درست کرده ، هر چی براتون از خانـومی و سلیقه اش بگـم کم گفتم خوش بحال شوهرش ای کاش کسانی که یاد گرفته اند مثل ریگ بیابان پول خرج کنند ، یاد می گرفتند که با حداقل پول و کمی سلیقه میشه بهتریـن زندگی ها رو درست کرد اینو گفتم که بدونید کمی درگیر پیش درآمد عروسی خواهرم هستم و مرا ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم دیشب هم عروسی دعوت داشتیم ، خیلی سـرد بود من که یخ زدم ، توی سالن باغ گرفته بودند انگار مجبورند زمستان سرما توی باغ عروسی بگیرند داداشم عقلی کرد و نیامد ، بقیه هم به اندازه ی من سردشان نبـود |
||
|
2
نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
بیـات |
|
|
بیچاره بابک بیـات هم فوت شد ، آهنگساز توانائی بود ، با اینکه قالیباف هم خودش رو شرمنده کرد و هزینه های بیمارستانش رو متقبل شد ولی خوب چه فایده نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود . هیچ چیز این مملکت به قاعده و قانونی نیست ، نه بیمه ی خدمات درمانی مناسبی وجود داره ، نـه دارو به راحتی گیر میاد ، نـه آرامشی وجود داره که مردم مریض نشوند . ای کاش به جای مرگ بر این و آن گفتن ، بجای دلسوزی های بیجـا برای گروه های اسلامی ، بجای خط و نشان کشیدن برای کشورهای دیگه ، کمی هم بفکر ملت دردمند و گرفتار خودمان بودند . گـرانی داره ریشه ی مردم رو خشک می کنه هر روز گرانتر از روز قبل میشه ، خوب این چه عدالتی است ؟ گوجه فرنگی کیلو 1000 تومان کجاش عدالتـــه ؟ تخم مرغ دانه ای 100 تومان کجاش عدالته ؟ دیگه گوشت و مرغ و ماهی که جز رویاهای دست نیافتنی محسوب میشوند جالبه تبلیغ برای انتخابات هم می کنند ، چه خیری از این نهمین ریاست جمهور دیدیم که حالا بریم رای بدیم برای خبرگان و شوراها ... ملت ما چقدر باید تحمل سختی و مرارت را بکنه ؟ بخدا این انصاف نیست ، ما هم مثل همه ی مردم دیگه حق زندگی داریم ، نه اینجوری عمر عزیز رو تلف کنیم جهان زندان تاریکی شد از ظلم جهانداران مگر داد دل مردم جهان داور نمی گیرد ؟ قربون خــدا برم گمانم خوابش برده ، آخه چقدر ظلم ؟ این زالـوهای قدرت تا کی شیره ی جان این ملت را میمکنـد ؟ بخدا این مردم دیگر جانــی و توانی برایشان باقی نمانده |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
تشکر |
|
|
سلام نمی دونید چقدر خوشحالم تمام وبلاگهای توپ ، آدمهای معروف سیاسی ، کسانی که نه تنها در ایران که در دنیا هم نامشان کمابیش شناخته شده است برایم کامنت گذاشتند ، جدا که فاصله ای تا خانم رایس شـدن ندارم . بگذارید اول جواب کامنت های فیلتر شده را که دسترسی به آنها ندارم بدهم جناب حامد خان متقـــی (( مدیر وبلاگ طنین سکوت و برنده ی جایزه ی گزارشگران بدون مرز )) سلام آقا حامد ، ممنون از پیام محبت آمیزتان کلی کلاس گذاشتم و سلام شما را به بابام رسوندم او هم حتما کلی باد به غبغب انداخته و جلوی همکارهاش که از 10 کلمه حرفشان 9 تاش سیاسی است پــز داده ، توی خانه ی ما من و بابام دغدغه ی اوضاع سیاسی و اجتماعی روز رو داریم و خلاصه یه پـا سیاست مداریم ، برای شما آرزوی توفیق و سلامتی دارم ، باز هم ممنون جناب حسیـن خداداد سلام آقا حسین باعث افتخار من بود که شما برایم کامنت گذاشتید با اینکه مخابرات دولت مهرورز وبلاگ شما را فیلتر کرده مقاله تان را در سایت گویا با عنوان " فرشته در لباس شیطان یا آخوند در لباس فرشته " خواندم و لذت بردم (خدا کنه باز سوتی نداده باشم و مقاله خودتان باشد منهم دسته کمی از احمدی نژاد برای سوتی دادن ندارم ) امیدوارم عمر فیلترینگ تا قبل از اینکه عمر ما تمام بشه ، پایان پذیرد برایتان آرزوی توفیق و سربلندی دارم حاج آقـا احمد پـــور سلام حاج آقــا ، با اینکه وبلاگ شما فیلتر نیست ، اما لازم دانستم همینجا از شما تشکر کنم که زحمت کشیده پیغام مرا به آقای متقی رساندید ، کامنت شما را برکـت وبلاگ خود میدانم و برایتان آرزوی سربلندی دارم ، التماس دعـا مــرد پیــر درود بی پایان بر مرد پیر این مبارز خستگی ناپذیر ، نمیدونی چقدر خوشحالم که همه ی دوستان در وبلاگ من جمع شدند ، بقول رضا خوشبختی هام خیلی کوچکه ، مگــه نه ؟ ... شاد و سربلند باشی ____________________________________ اما جونم براتون بگه ، اون شب مهمان یکی از همکلاسهای مدرسه بودیم که ازدواج کرده و آلمان زندگی میکنه بیست روزی میشه به اتفاق (ولفگانگ) شوهرش آمده ایران و آخر هفته هم برمیگردند ، اینم براتون بگم که پدر شوهرش صاحب یک کارخانه ی بزرگ شکلات سازی تو آلمان هست ، از روزی هم که آمده اند ایران چه بریز بپاش هائی و چه خرج هائی که نمی کنند ، خلاصه ما رو هم شام مهمان کردند 6 تا از بچه ها بودیم که دو نفرشان نامزد داشتند و یکی هم ازدواج کرده با شوهرش ، جمعا میشدیم 11 نفر رفتیم خوب بود خوش گذشت ، حالا کاری نداریم ، اما وقتی پام رسید به خونه ، مامانم و خواهرم که توی هال نشسته بودند بدیدن من پرسیدند چی خوردی ؟ ... تازه اون موقع بود که فهمیدم چقدر خــرم و الان که فحش های آبدار خواهرم نثارم بشـه میدونید چی خورده بودم " ماکارونــی " خنده ام گرفت . از یکشنبه تاحالا بدون آنتراکت مامانم و خواهرم دارند به من بد و بیراه میگویند گاهی داداشم هم به اونها ملحق میشه غذا از ماکارونی بهتر نبود که بخوری خلایق هر چه لایق اون پسره فرنگی هم فهمیده که تو هیچی بارت نیست وگرنه ماکارونی نمیخوردی چطور روت شد ماکارونی بخوری ترسیدی اگه غذای گرونتر بخوری ورشکست بشه از خودم خنده ام میگیره ، جدی من شباهت زیادی به احمدی نژاد دارم کارام تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه ، الان که فکرش رو می کنم راست میگن ماکارونی که خونه ی خودمون هم پیدا میشه باید غذاهای فرنگی و ژیگولی میخوردم ، تازه به خواهرم نگفتم که مریـم ( دوستم ) که خیلی هم کمرو و خجالتی و در ضمن محجبه هم هست ، استیک خورد ، اگه گفته بودم حتما منـو میکشت و الان نبودم که براتون مطلب بنویسم . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|