|
|
وبلاگ . |
|
|
سلام دور از جون همه تان باز هم مریضـم ، سرماخوردم ، آخه هوا یکدفعه سرد شد . خیال میکنم خودم را چشم زدم ، از بس خوش و خوشحال از ماشین جناب دائی جان بودم و برای این مدت نقشه کشیده بودم از روز چهارشنبه سرماخوردم و حتی پنجشنبه سرکار هم نتونستم برم ، خوب دیگه اینم یه جورشـه . . . احمدی نژاد بازهم که دست به قلـم شده و شروع کرده به نامه نگاری ، جل الخالق این دیگه چه رسمی ست که پرزیدنت ایران باب کرده ؟ ... اگه خواننده ی وبلاگ من بود بهش میگفتم یک نسخه بنویس فتوکپی کن برای همه ... اینجوریش رو دیگه ندیده بودیم ... دلم نمیخواد او مورد مضحکه قرار بگیره ، درسته که خودمون برایش جوک میگیم یا بهش انتقاد می کنیم ولی این چه دخلـی داره به بیگانگان ...؟... دوست ندارم اونها هم مسخره اش کنند ... یکی نیست بگه تو چه کاره این ولایتی که دوست داشته باشی یا نــه ... خوب حالا خودم به خودم گفتم ... یک جائی خوندم که وقتی با رنگهای مختلف بنویسی مخاطب وبلاگت زیاد میشه راستی شنیدید که در مسابقـه دویچـه وله وبلاگهای ایرانی هم سر توی سرها درآوردند ، خوشحالم که دو تا از این وبلاگها متعلق به دوستان خوب من بودند یکی( ز ی ت و ن ) ویکی هم ( ط ن ی ن س ک و ت ) گزارشگران بدون مرز که از شهر قـم بعنوان جهنم یاد کرده اند ، حالا وبلاگی از شهر قـم را بعنوان برترین وبلاگ در راه استیفای حقوق بشر معرفی کرده اند این وبلاگ متعلق به حامد متقی روزنامه نگار قمی است که علاوه بر مدیریت سایت نقشینه در روزنامه های قم هم فعالیت مطبوعاتی داشته ، اون روزها که وبلاگش طنین سکوت هنوز فیلتر نشده بود خواننده اش بودم ولی حالا از صدقه سر دولت مهرورز مدتها است که وبلاگش قابل دسترس نیست ما هم از خواندنش بی بهره ایم ، حالا جالب اینجاست که وقتی شنیدم وبلاگ طنین سکوت برترین وبلاگ شده کلی هم به خودم بـالیدم ، میدونید چرا چون این جناب حامد خان چندین کامنت هم برای من گذاشته و من چنان از این موضوع خوش و خوشحال شدم و جـو گرفته بودم که فوری به بابام گفتم : میدونید من این آقای متقی رو خوب میشناسم و خلاصه کلی کلاس گذاشتم ، بابام با اینکه باور نکرد اما ته قلبش خوشحال شد که بجای دخترهای امروزی ( مثل خواهر خودم ) که بفکر کفش و لباس مارک دار و موزیک و شرکت در لوس بازیهائی مثل "والنتین " و "تنکس گیوین " و رفتن به کیش و خریدهای جورواجوره ، من به سیاست و موضوعهای اجتماعی علاقه مندم یا بقول معروف دغدغه ی آزادی دارم . حالا از این حرفها گذشته دلم میخواست آقای متقی وبلاگم رو بخونه ، دوست دارم از همین جا بهش تبریک بگــم . خوب بازهم زیادی جـوگیر شدم به خیالم جناب متقی پرزیدنت بوش و من خانم رایس هستم راستی یک چیز دیگه در نقض حقوق بـشر هم که اول شدیم ، منظورم کشور عزیزمان هست ، اگه در فوتبال و کشتی و وزنه برداری ، خراب می کنیم ، دوپینگ می کنیم و آبروریزی میکنیم .... حقــا که در نقض حقوق بشـر بالاترین رتبه ی دنیا را داریم ... اینهم از صدقـه سر زرافشان ، خوئینی ، باطبی ، زعیـم و دیگر زندانیان سیاسی است وگرنه ما این جا هم اول نمی شدیـــم . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ... یک اتفاق جالب غروب جمعه دائی ام که شنبه صبح میخواست بره ماموریت ماشینش رو آورد برای من و گفت تا برمیگردم پیش تو باشه ، اگه بدونید چـه کیفی داره ، با ماشین میرم سرکار ، بیرون ، خرید ، دیدنی ... میگفت رانندگی هیچکس رو مثل تو قبول ندارم ، خداخیرش بده ، ماموریتش 15 روزه هست ، حالا حالاها ماشین دارم ... روز شنبـه عصر با بچه ها رفتیم سینمـا ، فیلم " چه کسی امیر را کشـت " واقعا فیلم مزخرفی بود ، همه اش حرف و قصه از بازی خبری نبود ، خواهرم میگه تو کلاست پائینـه حالی ات نمیشه چی چی رو حالیـم نمیشه ، دیوونه است این دختره ، میخواد بگه من خیلی می فهمم ، البته خدائیش از من بهتره مثل من خنگول نیست ، به هر حال فیلمش اصلا بدلم ننشست پشیمون شدم . دیشب هم با داداشم رفتیم شام خوردیم هفته قبل با هم جناق شکستیم و من باختـم دیدم بهترین فرصته که ببرمش باختـم رو بـدم ، دلم یه جورهائی براش میسوزه همه اش باید درس بخونه ، یک گشتی هم تو گلستان زدیم و برگشتیم خـونه ... _____________________________________ _____________________________________ چـه روزگار گندی شده ، خوشبختی های کوچک و غم های بـزرگ ... هیچ تا حالا فکر کردید اون چیزهائی که خوشحالتون میکنه تا چه حد پیش پا افتاده و آن چیزهائی که ناراحتتان می کنه چقدر بزرگ و حیاتی است
چمـن خشک است و بی گل شد گلستان گل شادی نمی رویـد به بستـان فصول عمر ما دانی چه باشـد ؟ زمستان در زمستان در زمستان |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
سخن |
|
|
سلام ، بگذارید من هم مثل وبلاگهای کلاس بالا پستم رو با تبریک به امیــد معماریـان برای گرفتن جایزه ی مدافعین حقوق بشر شروع کنم ، گرچه در ایران حقوق بشر معنا نداره و بشر اصلا به چشم سران نظام مقدس ج . ا نمیاد __________________________________ صدام حسین هم که به اعـدام محکوم شد ، خوشحال شدم ، این آخر و عاقبت ستمکاری و دیکتاتوری است ، با اینکه فریاد الله اکبر سرداد ، اما الله اکبر هم نتوانست بداد او برسد ، او و امثال او هـم خر هستند و هم کـر ... نه درک این را دارند که دیکتاتوری ابدی نیست و نه گوش شنوائی که نصایح را بشنوند . ای کاش همه ی خودکامگان از سرنوشت صدام حسین پنـد بگیرند که این فرجام خودکامگی است . __________________________________ پرونده ی هسته ای ایران در دالان تنگ و تاریک گروه 5+1 گیر کرده ، روسیـه این متحدهمیشگی باموش دوانی هایش فعلا ایران را از خطر نجات داده ، شاید هم عنقریب حکومت به بمب اتم دست پیدا کند ، اگه به بمب اتم برسیم ، دنیا به کام حماس و جهاد اسلامی و .. این دارودسته هاست ، همینطور به کام رئیس روئسای خودمان که بیشتر بر گرده ی این مردم فشار بیاورند ، بعد از انتخاب شدن احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور فهمیدیم دیگه هیچ چیز غیر ممکن نیست ، مگر هیچگاه خیال میکردیم روزی در چنین منجلابی اسیر شویم ، اما شدیم بدون اینکه آب از آب تکان بخورد . __________________________________ در همین گیر و دار رژیم آبگیری سد سیوند را شروع کرده مشروح خبـر در وبلاگ یـار دبستانی همانگونه که آثار باستانی اصفهان از جمله خیابان چهارباغ برای طرح مترو محکوم به نابودی است . حالا باز جای شکرش باقیه در خارج از کشور ( بلاد کفر ) مبادرت به ساختن بناهای معروف ایران به یادگار و به مانند خود مکان که جز میراث فرهنگی است کرده اند ، البته نمیدانم این خبر تا چه حد صحت داشته باشه ، ولی خدا پدرشان را بیامرزه اگه آرامگاه کورش به زیر آب رفت ، اقلا جائی همانند آنرا ساخته اند و ما ایرانیها هر وقت دلتنگ هویت مان شدیم میرویم ویزا میگیریم ، دلار تهیه می کنیم ، خرج میکنیم و چشممان کـور مقبره ی شاه خود را نظاره میکنیم ، خوب این کجاش بــده ؟؟؟ ___________________________________ احمدی نژاد اینروزها تروتمیزتر شده ، من که خوشحالم ، چون او خواهی نخواهی در مجامع بین المللی نمادایران است اگه اینقدر سوتی نمیداد و اراجیف نمی گفت نمره ی قبولی میگرفت ، دیگه بی انصاف نباشین 10 – 12 که میگیره !!!! خوب دیگه بهتره تمامش کنم و اینهمه اذهان عمومی رو مشوش نکنم ، که به جرم تشویش اذهان عمومی هم خودم رو میگیرن و در این وبلاگ رو گل میگیرن از تمام دوستانی که به من لطف و محبت دارن متشکرم شاعـر نی ام و شعـر ندانم که چه باشد من مرثیه خوان دل دیوانــه ی خویشم من وبلاگ نویس نیستم به عشق شما عزیزان و برای درد و دل می نویسم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
دل تنـگ . . . |
|
|
چقدر زندگی مان دچار روزمرگی شده ، عمرمان به سرعت برق و باد می گذره ، بدون اینکه هیچ لذتی از زندگی ببریـم آخـه خدایا این انصاف نیست مگه ما چه چیزمان از دیگران کمتره ، دیشب با دختر خاله ام آمریکا حرف میزدم از جشن هالووین میگفت از تفریحاتشان میگفت از قشنگی زندگی میگفت ... خیلی دلم برای خودم و جوان های ایرانی میسوزه والله به خـدا ما گناه نکردیم که یک عده نزدیک به سی سال پیش برایمان تصمیم بگیرند و ما امروز چوب آنرا بخوریم ... آقای رئیس جمهور هم که اعلام کردند اگه مارو تحریم کنن هفت شبانه روز جشن میگیریم و پایکوبی می کنیم ، مغزش به اندازه یه گنجشک هم کارآئـی نداره والا انرژی هسته ای برای ما میشه نـون و آب ؟ بمب اتم چه باری رو از روی شونه های این ملت درمانده برمیداره ؟ خیلی خسته ام ، دلـم خیلی گرفته ، جوانی مان به هـدر میرود بدون اینکه از آن استفاده کنیم و لذت ببریم احساس میکنم خدا ما رو اصلا دوست نداره ، خدا نسل مارو فراموش کرده تبسـم با لب ما آشنا نیسـت دلـــم از غصـه ها آنـی جدا نیست همـه دربنـد احساسـی غریب اند گمـانم شهر ما جـای خـــدا نیسـت سردرد بدی دارم ای کاش میشد یه کاری کرد ؟ ؟ ؟ چطور میشد اگه ما با هیچ جائی تو دنیا دعـوا نداشتیم ؟ چطور میشد اگه ما هم از زندگی لذت میبردیم ؟ چطور میشد اگه ماهـم مثل بقیه ی جوانان از جوانی مان استفاده می کردیم و مجبور نبودیم چند سال دیگه حسرت جوانی برباد رفته مان را بخوریم ؟ دلشان خوشـه که مانور راه انداخته اند و قدرت خودشان را به رخ دنیا میکشند ، پس حق این مردم چی میشه ؟ آیا مهم نیست ملت ما با جنگ و با این کارهای احمقانه موافق باشند یا مخالف ؟ زنـــدگـــی چیست ؟ خـون دل خوردن پشت دیــوار آرزو ، مـــردن |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
عجب معجره گری |
|
|
بابام تمام این چهار روزه رو غـر زد که اقتصاد مملکت فلج شـده من که خیلی بهم چسبـیـد ، بگذریم که عابر بانکها پول نداشتند ، ملت تو خرج خورد و خوراک روزانه شان هم درمانده بودن و شنبه ی پرکاری برای کسبه و بانک ها بود ولی تعطیلی خوبی بود البته امروز شنیدم که قراره از تعطیلی نوروز کم بشـه ، وای خدانکنـه ... این دیگه خیلی بی معرفتیــه ... تنها دغدغه ای که داشتم پرداخت پول موبایلم بود که پنجشنبه آخرین مهلتش بود که این دل نگرانی هم توسط مخابرات دولت مهرورز حل شد و مهلت پرداخت قبوض تا یکشنبـه تمدید شد حالا کیـه که در مهرورزی این دولت خدمتگزار شک کنه ؟ سهـام عدالت هم که بین فقرا تقسیـم شد ... دیگـه چه دردی بی درومونی داریم ما که اینقدر غــر میزنیم خدا عالمه این که آمریکا ممکنه حمله کنه که مهم نیست ... غلط می کنه حمله کنه ... با این نـاو درب و داغونش که آورده خلیج فارس میخواد مارو بترسونـه ، ما نمی ترسیم مخصوصا حالا که قراره جمعیت کشورمون 120 میلیون بشـه از چی بترسیم ؟ 120 میلیون نفر فوت کنیم آمریکا رو بـاد میبره نــه بابا اینها مارو خیلی دست کم گرفتن ، انگار خبـرندارن معجزه ی هزاره ســوم از کشور ایران سربرآورده بگذراید یه جوک براتون بگم حال کنین جــــــــــــــــــــوک بسیجیــه میخواسته متلک بگـه میگــه : خوشکلـه نمازت رو خوندی ؟؟؟ راستی دوست عزیزی از من خواسته بود در وبلاگ جواب بدهـم اگه پدر شوهر خواهرم خانه به اسم او نکرده بود هم آیا پدرم مهریـه رو این مقدار تعیین میکرد ؟ نمیدونم والله ... دروغ چـرا ... تا قبر آآآآ ولی گمان نکنم ربطی به خانه داشته باشه ، بابام کلا یه جورهای مخصوصی هست همیشه میگه مهریـه ضامن خوشبختی یا نشان دهنده ی شخصیت و شـان خانوادگی نیست خوب دیگه طبق معمول خیلی وراجی کردم این هم یه لینک جالب که بخندیــد
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
عیــد |
|
|
سلام بچـه ها امروز خیلی خوشحالم چون اولا چند روز تعطیلی بی خبر از مهرورزی دولت نصیبمان شد ، دیشب هم بعله برون خواهرم بود و قرار شد برای عید غدیر ازدواج کنند و من از دستش راحت بشـم . دو سالی میشه با هم نامزد هستند ولی دیشب قرار و مدارهای رسمی گذاشته شد و تاریخ ازدواج تعیین شد ، شوهرش پسر بسیار خوبی است و خانواده ی گرم و صمیمی و با محبتی داره ، پدر داماد یک آپارتمان در گیشـا خریده و سه دانگش بنام عروس و سه دانگش بنام داماد هست . بابام هم مهریـه را 110 سکه بهار آزادی و 110 شاخه گل رز تعیین کرد انشالله خوشبخت بشـن ، از دیشب تا بحال خیلی سربسرش گذاشتم . خوب راستی عیدتان مبارک و نماز و روزه هایتان قبول امسال نمی دونم چطور شد خیلی خون بدل مردم نکردند و هلال ماه قابل رویت شد . . . امشب قراره پیـکی با بچه ها بریم کارتینگ و شام بخوریم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|