|
|
شب قدر |
|
|
سلام دوستان ببینید واقعا چقدر فرق ههههههه بین آدمها ، آخوندها ، مراسم های احیـا و دعاهای نیمه شب ووو ... شب نوزدهم طبق مراسم هرساله منزل مادر بزرگم احیـا بود ، مراسم روحانی ، عارفانه ، قشنگ مراسمی که درش همه اش ذکر یا علی و یا حیـدر بود ، حتی برای زندانیان حالا نه منحصرا از نوع سیاسی ش ، ولی به هر حال برای اونهائی که اسیر و دربند هستند دعا شد . پسری که اول مراسم مرثیه خوانی کرد با این شعر شروع کرد غمـم را ظلم بی اندازه کرده کتاب عمر بی شیرازه کرده درویش هـادی با شعـر شهریـار آغاز سخن کرد ، شعری که شاید قشنگتر از اون نشه در وصف علی سـرود . . . متحیــرم چه نامـم شـــه ملک لافتی را . . . مرثیه خوانی ها همه اش برای حاجت روا شدن ، ریشه کنی ظلم ، شفای بیماران ، برطرف شدن گرفتاری های کوچک و بزرگ ، ادای قرض و از این قبیل بود .در آخر هم با قرآن به سر گرفتن و توسل به معصومین و خواندن نادعلـی پایان گرفت . حالا چشمتان روز بـد نبینه از احیا شب بیست و سوم ، از طرف یکی از اقوام مامان دعوت شدیم حسینیـه ی شوهرش اگه بدونی چقدر افتضاح و چرند بود ، من احمق هیچوقت غیر از خانه ی مادر بزرگم جائی نمیرفتم احیـا ، نمیدونم چی شد رفتم . از اول یک بنـد گفتند ما روسیاهیم ، گناهکاریم ووو نمیدونم وقتی اومدم خانه یه ترسی داشتم ، گفتم خدایا این چه جورش بود ؟ چه گناهی داریم مگه مــا ؟ قاتل ایم ؟ دزدی ایم ؟ هیـزایم ؟ محتکریـم ؟ مال مردم خور ایم ؟ جانی بالفطره ایم ؟ ما که گناهی نداریم که اینقدر بزرگ و نابخشودنی باشه ، آخوندها حتما دارن چهار تا آدم معمولی اینقدر گناهکاریم روسیاهیم و بدبختیم و گناه پشت مان را خـم کرده و این حرفها رو که نداره ، اصلا چرا این اراجیف !؟! خیلی قشنگ میشه دعا کرد خدایا هر کاری کردم هر اشتباهی مرتکب شدم به حرمت همین شب قـدر قلـم عفو بر اشتباهاتم بکش . به هرحال پشیمون شدم از رفتن به حسینیـه ، نمی دونم این شعر سعیدی سیرجـانی رو شنیدید : هیچ باور داری زیر این پرده ی دود وش زنگاری سرزمینی است عجیب همه چیـزش وارون اندر آن مرگ بـه از زندگی است شرف انسان در بندگـی است دیده گریـان خوبست لـب خندان بـد موهبتهای خـدا فقـر و نیــاز و مرض است تمامش رو بلد نیستم اینهم گوشه ی تقویم پارسالم یادداشت کرده بودم که بیاد دارم نمی دونم والله ، اسلام امیرالمومنین رو قبول دارم ، اسلام درویش هادی رو دوست دارم ولی اسلامی که اون آخونده تو حسینیـه تعریف میداد ، نـه ... اسلامی که بر پایه ی دوستی و مهر و شفقت باشه قبول دارم ولی اسلام شقاوت گونـه ی این اسلامگرایان را نـــه .... اسلامی که بچه های کوچک مهندس موسوی باید در حسرت دیدار پدر کنار سفره ی افطار و سحری به خواب بروند دوست ندارم ... اسلامی رو دوست دارم که حرف از رافت و بخشش میزنه ، اگه الگوی ما علی است که باید ببخشیم همان طور که او حتی قاتلش رو بخشید ، چطور جناب ملایان خودشان نمی بخشند شکنجه میکنند ، اعدام میکنند ، سنگسار میکنند ، اما توقع دارند خـدا آنها را ببخشد . من مطمئنم خدائی که من دوستش دارم و در دل منــه از گناه این حاکمان جهل نمیگذره و اونها باید منتظر عذابی سخـت باشند . عذابـی سخت در دوزخـی که خدا وعـده داده است . هـوا بعد از بارندگی های اخیر بهتر شده اما اوضاع این مملکت درب و داغون خراب خرابـه ، خرافات رو چنان در رگ و ریشه ی ملت تزریق کرده اند که دچار مالیخولیا شده اند ، ای خـدا خودت یه راه نجاتی بیندیـش من با یه قلب پاک و بدون اینکه گناهکار باشم ، چون لاک زدن و بی حجاب بودن رو گناه نمیدونم ، از خـدا میخوام به من و هموطنانم کمک کنه و مارو از شر این شیاطین زمان نجات بده |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
خدایا کار این دجالان به جائی رسیــده که اینچنین دروغ هائی از قول امیرالمومنین می گویند ؟ ای خدا مپسند که با دین و دیانت مردم چنین بازی کنند .... یا علــــــــی ، یا مــــولا خودت بفریاد اسلام برس که امروز اسلام در خطر است و سیــره نبـــوی و تشیـــع علوی ....حالم از اینهمه دوروئی و ریــا بهم میخورد ....ملت ایران کم کم از دین هم برگشته اند و همه چیز را به مسخره می گیرند .... خوب شاید هم حق داشته باشنـد مگر تا کی میشود تحمل کرد این چرندیات را .... ؟؟؟؟؟؟
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
خفقـان |
|
|
مـن دچــار خفقانـم خفقـان بگذاریـــد ، هواری بزنــم بگذاریــد ، که فریــاد بلندی بکشـم گرانـی بیداد می کنه ، خود مسئولین و حتی رهبر معظم انقلاب هم صداش درآمده من نمی فهمم ریشه ی این گرانی از کجاست ؟ اگه شما می دونیـد به من هم بگیـن برای من این سوال مطرحـه که چگونه تو این مملکت در ماه رمضان، ماه «میهمانی خدا»، ماه «روزهداری» و «پرهیزکاری» و ماهی که در آن اینقدر فوائد کمخوری در سلامتی جسم و روح را در بوق و کرنا میکنند، در ماهی که قرار است با روزه گرفتن درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى فقرا شناخته شود، قیمت گوشت افزایش مییابد؟ همــه چیز این مملکت وارونـه است ، حالم از اینهمـه دروغ و تزویر بهم میخوره خــدا خودش به داد طبقه ی ضعیف برسـه .... الهــی آمیــن خواهر یکی از همکارهام بعد از دو سه ماه دوندگی و این دکتر و آن آزمایشگاه معلوم شده مبتلا به ام اس هست ، فقط نوزده سال سن داره واقعا باید قـدردان نعمت سلامتی باشیـم ، خیلی دلم برایش می سوزه ، درد و امراض هم اینروزها فرق کرده وگرنه دختر 19 ساله چرا باید ام اس بگیره ؟ هرچه می شنویم خبرهای بـد است ، آخــه تا کی ؟ بیچاره اگه راه معالجه ای هم برایش بود با این اوضاع و احوال اخیر و تحریم های داروئی لابد باید بمیـره و فدای انرژی هسته ای بشـه ... تاوان جوانی او را چه کسی می دهد ؟ اصلا رمقی برای نوشتن ندارم ، اصلا دوست ندارم بنویسم ، از نوشتن و درد ودل کردن مگه مشکلی حل میشه ؟ نه فقط یک عده ی دیگه رو هم تو این حالت دپرسینگ خودم ناراحت میکنم ، سردرد بدی دارم یعنی کسی برای نجات ما ملت ایران نیست ؟ یعنی باید بسوزیـم و بسازیـم ؟ ... تا کی ؟ پـرنده سعی می کند طوری بایستد که لااقل سایه اش بیرون از قفس بیفتد ... اما ما چه کردیم برای رهائی از این قفس بی عدالتـی ؟ |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
مسلمان |
|
|
اول مهـر روز بازگشائی مدارس ، روز دوستی های بیریـــــا ، روز شادیهای همکلاسی ها روز ما گلهای خندانیم فرزندان ایرانیم ما سرزمین خود را مانند جان میدانیم سالگــرد جنـــگ دفاع مقدس ، رحمــت ، برکت ، عطیـه ی الهی وو من که نمی فهمم هشت سال کشت و کشتار ، خونریزی ، بمباران ، بدبختی ، دربدری و اینهمه شهید و معلول و شیمیائی و سر آخر هم جام زهر نوشیدن امام کدومـــش نعمـــتــه ؟؟؟؟؟ حلول ماه رمضــان و طبق معمول ماه دیدن یکی و ندیدن یکی دیگــه و تقارن اینروزها با یکدیگر شده همین ایامی که ما درش قرار داریم ، من که اهل نماز و روزه نیستم ، خیلی هنر کنم یک روز ضربت خوردن رو اون هم برای اینکه احیا منزل مادر بزرگم هستیم ، روزه بگیرم ولی اینهائی که ادعای نماز و روزه و دوری از گناه در ماه رمضان را دارند چطور با مهندس موسوی چنین رفتار می کنند که با گبـر و غیر مسلمان هم روا نیست بیچاره برای مراسم چهلم که رفته فریاد زده من تحت شکنجه ام . . آیــــا این مسلمانی است ؟
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|