|
|
|
|
|
سلام بچه ها ، از همگی تون ممنون که به من سر زدین ، فردا میخوام برم شمال گفتم خبرتان کنم که دلتنگم نباشید چقدر خودم رو تحویل می گیرم دلم براتون تنگ میشه ولی ناراحت نباشین زود برمی گردم خدا کنه مثل اون هفته گرم نباشه ، ولی خوب حتما نیست چون اینجا هم هوا خنک شده |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
مـاه رجب |
|
|
نمی دونم این ماه رجب چه جوری هست یک در میان یه روز ولادتـه یه روز شهادت خوب با دولت جدید چطورین ؟ قراره خیـلی کارها بکنه این آقای احمدی نژاد .... من که چشمم آب نمی خوره ... کابینه اش هم که گمنام هستند خوب حالا ببـینیم چه می کنه ؟؟؟؟ گـند کفر تو جهان را ژنـده کرد کفر تو دیـبای دیـن را ژنده کرد دنیای بـدی شده اصلا دوستش ندارم ، مـردم به هیچ چیزی دلخوش نیستند ... مگه خـدا خودش رحمی به مـا و به اسلامش بکنه یکی میشه مثل ما با این تمدن کهن و با این مغزهای نخبه ، یکی میشه مثل عراق و افغانستان که حالا در کمال آرامش و با اجماع جمعی در مورد سرنوشتان تصمیم می گیرند دلیل عقب افتادگی ما ، فقر فرهنگی است ، مردم مـا نمی نشینند فکر کنند و تصمیم بگیرند همیشه دنباله رو هستند ، این یعنی فنـا شدن این یعنی به رکود رسیدن .... نمی فهمم والله ، ای کاش میشد یه کاری کرد ، اما از دست ما کاری ساخته نیست |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
فاصله |
|
|
چقدر فاصله طبقاتی بین مردم ایران زیاده امروز یک خانم حدود چهل ساله اومده بود آژانس که برای آمریکا بلیط بگیره ... اگه بدونی چقدر شیک و پیک بود ، آدم حظ میکرد نگاهش کنه ، قشنگ نبود ولی فوق العاده مرتب شیک و خوش لباس بود ... خوش به حالشون پولدار بودن چه مزه ای داره ؟ آدم وقتی پولدار باشه مورد احترام قرار می گیره چرا اینجوره ؟ ... ما خودمان که آنجا کارمند هستیم به افراد اینچنینی بیشتر از بقیه احترام می گذاریم ماشین ماکسیما سوار بود و یه سگ خوشگل کوچولو همراهش بود خوب خوش بحالشون ... خدا با یه چشم دیگه به آنها نگاه می کنه ... بی اختیار یاد احمدی نژاد افتادم که میخواد فاصله طبقاتی رو از بین ببره ... ولی مگه می تونه ؟ ... اقلا ای کاش او فکری به حال طبقه کارمند میکرد تا بلکه به نان شب محتاج نباشند کاش هزینه های اضافی و پول های زیر میزی رو ریشه کن میکرد .... بقیه چیزها پیشکشش خلاصه کلی از دیدن خانم مکش مرگ مائی مثل او حظ کردم و از شما چه پنهان فکر کردم ای کاش من جای او بودم .... ولی من کجا و او کجا ؟؟؟؟؟ راستی زواره ای هم بیچاره مـرد گمونم از غصه اینکه صلاحیتش برای ریاست جمهوری تائید نشد دق کرد چندین سال او صلاحیت مردم را رد میکرد امسال خودش رد صلاحیت شد ... از هر دست بدی از همان دست پس می گیری چقدر قر و قاطی می نویسم حوصله نوشتن ندارم ، تابستان چرندی است ، بی برنامه و دلمرده هستیم خدا خودش کمک کنه |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
ببخشید ! |
|
|
سلام بچه ها ... امیدوارم خوب باشین ببخشید مدتی بسراغتان نیامدم یه سفر رفتیم شمال بعد هم درگیر کار بودم ، شمال هم هوا وحشتناک گرم بـود البته الان بهتر شده ولی شانس ما اون هفته آدم خفه میشد می دونید نوشتن هم یه حال و هوای مخصوصی میخواد انگار همیشه آدم قادر به نوشتن نیست من که اینجوری هستم مثلا الان اصلا حال نوشتن ندارم ، بیشتر دلم میخواد وبگردی کنم تنهاتریـن مسافر در وادی زمانـم در قصر بی نصیبـی در فکر آسمانـم یارب چرا بهارم ، رنگ بهـار ندیدم ؟ چون کولی غریبـی در گردش خزانـم دوستتان دارم و از ابراز لطف همه شما دوستان عزیز ممنونم مطمئن باشید هیچوقت فراموشتان نمی کنم الان همه اهل بیت رفتند مهمانی ولی من حالش رو نداشتم و با اینکه مادرم از دستم عصبانی شد ولی خانه ماندم که وبگردی کنم خوب دیگه برم بای بای |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|