|
|
جمعه |
|
|
سلام بچه ها امروز دلم گرفته .... شاید بگین تو هر روز خدا دلت گرفته ... امروز بابام حال نداشت بردیمش بیمارستان اول فکر کردیم از قلبش باشه ولی شکر خدا دکتر گفت : بخاطر گرمای هواست و از ریه اش بود اول رفتیم بیمارستان میلاد .... چون گنجی اونجا بود راهمون ندادند ... خدا کنه گذر هیچکی به بیمارستان نیفته ... عجب مملکتی داریـــــم این هم از روز جمعه ما ... خدایــا چـــرا ما ؟؟؟؟؟ ... چرا جوانهای ایرانـــــی ؟؟؟؟؟ احمدی نژاد رفته مشهد ... با هواپیمای معمولی مثل مسافرین عادی ... قربون خـــدا ... حالا ببینیم بعدش هم همیجوره یا نــه ؟ من هم دلم میخواد بـرم مشهد 5 ساله نرفتم ولی خوب من کجا و او کجا ...... من تا شاه عبدالعظیم هم نمی تونم برم ... راستی یک کتاب خوندم خیلی قشنگ بود .... حسابی من رو برد به حال و هوای خودش .... اسمش : اگه همصـدام بودی .... بود فهمیه یکی از بچه های آژانس برام آورد و بهش پس دادم...... نویسنده اش یه خانم بود بنام نبـوی ... شیوا نبوی ... اگه اهل کتاب باشین بخونین قشنگه .... من که خوشم اومد.... قیمتش هم مناسب بود نه مثل بعضی کتاب ها که قیمت خون پدر انتشاراتی هاست ... مثلا کتابهای نشر شادان واقعا گروونه ... من که خوندن کتاب های شادان رو تحریم کـردم چیکار میشه کرد فعلا بهترین تفریح ما جوانها خواندن رمـان هست .... لابد این هم اگه آقای رئیس حمهور بیاد گزینش میشه و باید از فیلتر ارشاد رد بـشه خـوب دوستان امروز هم روزی بود .... به امید روزهای خوش آینده |
||
|
2
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
وای دلم تنگـه ... |
|
|
خدا خیرش بده زن عموم رو ... امروز از سرکار که برمی گشتم با او آمدم سوار پژو او با کولر روشن ، چه خنکی مطبوعی بود ... هوا وحشتناک گرم شده ... این هم یه بدبختی است اگه جاهای دیگه گرم باشه مجبور به پوشیدن روسری و مانتو نیستند ولی ما بیچاره ها تو ایران گرمای به این شدت برایمان ظلم است زن عموم می گفت : بهار قدر این دوران جوانی رو بدون و راحت از دستشون نده ... ولی خوب من نمی فهمم قدر چی رو باید بدونم ... ما نسل بدبخت به چی باید دلمون خوش باشه .... شاید زندگی برای زن عموم که رفاه مادی و معنوی داره خوب باشه اما من چی ؟؟؟؟ .... ماشاالله دو تا بچه داره دختر بزرگش ازدواج کرد رفت کانادا و پسرش هم سال دوم رشتة مهندسی پلیمر هست ... عمویم هم یه مــــرد به تمام معنا است و چنان دوستش داره که بعد از 30 سال زندگی انگار عاشق و معشوق هستند ... وضع مالی شون هم توپـه ... حالا من چـی ؟ بد جوری دلواپس حال خودمم چیکار کنـم ؟ دردی دارم با دوا ، والله مداوا نمیشه |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
زنجموره |
|
|
بدترین نوع معضل اخلاقی و مدیریتی بر جامعه ما حکمفرماست به هر اداره ای و هر ارگانی مراجعه می کنی در درجه اول باید زیر- میزی مسئول مربوطه را بدهی ... شاید این برای من و شما که می خواهیم کارمان در اولویت قرار بگیرد و دست مان هم خالی نیست مشکلی نباشد ولی برای طبقه ای که نان شب را به سختی در می آورند و از بد حادثه پایشان به اداره مربوطه باز شده است و مجبورند زیر- میزی مسئول را بدهند بزرگترین مصیبت باشد .... فقر فرهنگی و معضلات اداره حکومت در ایران فراوان به چشم می خورد و تنها راه نجاتی که برای این مشکل پیدا می شود دادن آگاهی به مدیران در سطح کلان و تامین مدیران سطح پائین جامعه است هر روز باید از مسئله ای نالید .... آیا این زندگی است ؟ آیا این حکومت مردمی و اسلامی است ؟ ... گروهی همه بد دل و بد نهاد دل خود به خون کسان کرده شاد جوانها دل و دین از کف داده اند و هیچ چیز خوشحالشان نمی کند .... ای کاش حکومت اسلام همانگونه که بود با در نظر گرفتن گذشت چندین قرن اجرا میشد ... نه اینکه هر تعبیر و تفسیری که به نفع خودشان است از اسلام بکنند و پیراهن بدقواره را بر تن مردم کنند ... گناه این مردم چیست ؟ تا کی باید تاوان پس بدهند ؟ بد به حال ما که در ایران بدنیا آمده ایم ... چرا ما نباید در یک کشور مترقی پا به عرصه وجود بگذاریم ؟ امروز مادرم برای ثبت نام برادرم رفته بوده گفتند 1 میلیون می گیریم ... آخه شما را به خدا این چه مملکتی است میلیون انگار پول خرد است ... کی می تونه درس بخونه .... خدا از سرتان نگذره ... حالا ببینیم دکتـــر جدید چه تاجی به سرمان میزنه خاتمی که ؟؟؟؟؟ به این مملکت .... دیگه خسته شدم بخدا ... بابام از کجا اینهمه پول بیاره و خرج بچه هاش را بده خوش به حال اونها که بچه ندارند اقلا یه درد دارند .... من که اگر ازدواج کنم نمی گذارم بچه دار بشم .... یه خواستگاری دارم خیلی هم سماجت میکند پسر خوبی هم هست اسمش مازیاره مهندسی عمران خونده ولی مغازه باباش کار میکنه ... ولی از شما چه پنهان به خاطر بابام و هزینه جهیزیه اصلا راضی به ازدواج نیستم ... نه با او با هیچکس دلم میخواد بمیرم ... این گرونی میخواد به کجا برسه |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
جوک |
|
|
از ترکه می پرسن : دوازده امام رو می شناسی
میگه : اسماً نه ولی اگه ببینمشون شاید بشناسم |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
روز دلگیر |
|
|
سلام عزیزان مهربونم ... برای دوستی که از جوک ترکی انتقاد کرده بود من خودم ترک هستم البته ترکی بلد نیستم ولی اصلیت من مراغه ای هست ... امروز روز خیلی دلگیری است ... من که دلم حسابی گرفته بگذارید یک جوک سیاسی بگم از رفسنجانی می پرسند ؟ حالا که برای ریاست جمهوری قبول نشدی می خواهی چکار کنی ؟ میگه : می خونم برای رهــبـری چیکار کنیم دیگه اگه یه جوری دل سبک نکنیم چه کنیم دوستان شرح پریشانی من گوش کنید ..... یا فاطمه زهرا ترا به حق همین روز عزیز جوانان ایران را نجات بـده |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
اسلام |
|
|
نباید بگذاریم اسلام بیش از این مستمسک قرار گیرد چرا که : اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست متاسفانه عده ای تیشه برداشته و به ریشه اسلام می زنند و ادعای مسلمانیشان گوش فلک را کر کرده ، آنها کسانی هستند که ماموریت دارند اسلام را از بین ببرند منتهی در لباس مسلمان ... اینکه از خدا بخواهیم آنها را نابود کند چاره ی مشکل نیست ما باید خودمان با آگاهی دادن و با هر کاری که فکر می کنیم از دستمان ساخته است با آنان مقابله کنیم ، سکوت در این مقطع زمانی خیانت است به اسلام و ایران .. شما را به خدا هر کاری از دستتان بر می آید انجام دهید دست روی دست گذاشتن گناه است از این دنیای بد حالم بهم می خوره تا کی باید مثل بز سرمان را پائین بیاندازیم و صدایمان در نیاید کجا معصومین ما چنین کارهائی انجام میدادند من نمیدانم الگوی اسلام امروز از کجاست از بنی امیه یا از امیرالمومنین .... ای کاش مسلمان واقعی بودیم ، ای کاش ایمان خالص داشتیم ... اینکه مهر به پیشانی ببندیم مسلمانی نیست ... مسلمانی یعنی عدالت مسلمانی یعنی عطوفت حالا آقای رئیس حمهور بیاد ببینیم چی کار می کنه ؟؟؟ آیا همان طور که قول داده زندانیهای سیاسی را آزاد میکنه یا او هم مثل دیگران می گوید ما زندانی سیاسی نداریم اگه بابام بدونه از سیاست می نویسم پوست از سرم می کنه .... دلم برای خودمان ، یعنی همه مردم ایران می سوزه چرا ما باید به چنین فلاکتی بیقتیم ... چقدر امام را دوست داشتم روزی که فوت کرد تا سه روز غذا نخوردم ... بچه بودم ولی خیلی دوستش داشتم ... ای کاش امروز بود تا گله نزد او می بردیم |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
شکوه ه ه ه |
|
|
روزهای خسته کننده و کسالت آور تابستان چی را به یاد شما میآره ؟ بیاد من این مطلب را میآره که بدبخت جوانهای ایران زمین .... دلم میخواد سرم را به دیوار بکوبم و فریاد بزنم ولی خوب مگه این کار مشکلی را حل می کنه ؟؟؟؟؟ ... دیروز رفتم یه دندان پر کردم 75 هزار تومان آدم به کی بگه ! ! ! گرانی به کجا میخواد برسه ... من که دیگه بریدم ... نه بخاطر خودم باشه نه بخدا بیشتر به فکر مردم هستم آن هم طبقة ضعیف ... تکلیف اونها چیه لابد اگه دندان درد گرفتند باید آنرا بکشند ... اون هم با کلبتین نه بوسیله دکتر ... خدا لعنت کنه باعث و بانی این گرونی را میگن یه روز از ملانصرالدین پرسیدند تو چرا غذا نمیخوری گفت : آخه غذا گرونه گفتند خوب می میری گفت : خوب مردن ارزونه آقای احمدی نژاد لابد میآد فکری به حال این گرانی می کنه ... بزک نمیر بهار میاد ... همیشه باید بگیم درست میشه بدون اینکه واقعا درست بشه امید بیخودی داشتن تا بکی ؟؟؟؟ |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
نسل سوخته |
|
|
یکی از دوستای صمیمی ام بنام سپیده که با هم همکلاس بودیم الان تلفن زد می گفت مشغول امتحان هستم آخه اون دانشگاه میره رشته قیزیک ..... ولی من چی ؟ .... حالم از خودم بهم میخوره بیشتر از این از خودم توقع داشتم ... من که نمره هام تو دبیرستان خوب بود پس چی شد که قبول نشدم ؟ ... خدا لعنت کنه کسانی را که این ملک و مملکت را به این جا کشوندن درسته که کار می کنم تو آژانس هواپیمائی هستم و از کارم هم راضی ام ولی احساس میکنم آدم بیسواد و به درد نخوری هستم .... انگار دانشگاه رفتن هم اینروزها مد شده هر کی نتونست بره دانشگاه ول معطله .... فکر نکنید به سپیده یا بقیه که به دانشگاه میرن حسودی ام میشه ... نه .... ولی احساس می کنم عمرم اینجوری به بطالت میگذره .... خیلی از دوستهام هستند که نه کار دارند و نه دانشگاه قبول شده اند ولی خوب راحت قبول کردن و چندان فرقی براشون نمی کنه ... اما من واقعا برام سخته که اینجوری زندگی کنم خوب بگذریم ... خدا کنه اقلا اوضاع و احوال مملکت درست بشه ما هم به جهنم .... ما نسل سوخته هستیم از یه ترکه می پرسن : از مسافرت چی آوردین ؟ میگه : تشریف حالا حکایت ماست ... که از جوانی و این دوران هیچی نصیبمان نشد |
||
|
2
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز میخواستم با بچه ها برم کوه ولی از شما چه پنهان حوصله ام نشد میگم که دلم گرفته میخواستم اتاقم را درست کنم باز هم حوصله ام نشد خیلی دپرس هستم شاید عنقریب افسردگی بگیرم گر زآزردن من بود غرض مردن من مردم آزار مکش از پی آزردن من |
||
|
2
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان دلم میخواد جوک بنویسم ولی سیاست نمیگذاره به یه ترکه میگن تا دو ماه دیگه موبایلت را میدیم او هم روی کمربندش می نویسه به زودی در این مکان موبایل نصب می شود |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
شماره 2 |
|
|
دوستان خوبم
سلام . از اینکه غلط املائــی داشتم معذرت میخوام راستی میگن آقای رئیس جمهور گفته گوشت را کیلوئی هزار تومان می کنم خدا خیرش بده |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
ریئس جمهور |
|
|
سلام من دور اول به معین رای دادم و دور دوم به رفسنجانی ولی مثل اینکه مردم خلاف نظر من را داشتند حالا شاید رئیس جمهور جدید اینقدر ها هم که همه میگن بد نباشه . اجمدی نزاد را خیلی ها دوست دارند ÷س باید بهش فرصت داد البته امیدوارم حرفهائی که در مورد او می زنند که قصد داره دانشگاه آزاد را برداره یا اتوبوس ها را زنانه مردانه کنه درست نباشه چون دیگه دوره زمانه این فناتیک بازی ها گذشته در جواب دوستان باید بگم نه خودم را نکشتم . شاید مثل همه چیزهای دیگه که بالاخره قبول میکنیم آمدن رئیس جمهور جدید را هم قبول کردیم خوب مگه راه دیگه ای هم وجود داشت . البته اینقدر که جمهوری اسلامی میگه آدم محبوبی نیست چون هنوز هم خیلی ها رای ندادند 10 میلیون به رفسخجانی رای دادند و 20 میلیون هم که رای ندادند بس زیادی دیگه نباید آوازه سر داد به هر حال اینهم دورانی بود از تاریخ ایران |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت توسط بهار
|
|
||
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|