X
تبلیغات
بهار

بهار

از شير مرغ تا جان آدميزاد

good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

سلام
عجب اوضاع قمر در عقربــی شده
الهی شکر که من رای ندادم که الان بگم " رای مارو دزدیدن دارن باهاش پـز میدن "
دیدید گفتم : تا یـار که را خواهد و میلش به که باشد . بگید بارک الله بهار خانم ، اونی که یار بگه و یار بخواد برنده ی انتخاباته ، فقط این وسط تبلیغاتی کردن که حضور میلیونی مردم رای به نظام بود
دلم نمیخواد هیچی بنویسم و هیچی بگـم ، شاید هم دیگه هیچوقت آپدیت نکنم
کشتار وحشیانه ی مردم که فقط به نتیجه ی انتخابات معترض هستن و این لشکرکشی که سپاه و بسیج و رهبر و خرد و کلان نظام درش شرکت دارن ، هیچ رمقی برام باقی نگذاشته
برای فلسطین و لبنان و حسن نصرالله و بقیه ی اراذل و اوباش دل می سوزانند ولی به جوانهای ما میگن اغتشاشگر ؟؟
ای خـــــدا این انصافـــه ؟؟؟؟؟؟؟
ای خـدا من باهات قهـرم !
تو چرا خدائیت رو برای ملت ایران نشان نمیدی ؟؟؟؟؟؟ شاید تو هم نماینده ولی فقیه در کائناتـــی !!!
امروز نرفتم سرکار .... شاید دیگه هیچوقت نرم .... حال غریبـی دارم اشک هم دیگه چاره ساز نیست
ای خدا خودت این ملت رو دریاب

good luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luckgood luck

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت   توسط بهار  | 

                                                          

چهـار سال گذشت ، چهار سال نکبت بار ، برخی در این گذرگاه برنـده بودند اما ما باختیم و باز از نـو ، مگر تنها هوس قمارباز بعد از باخت ،  قماری دیگر به امیـد آمدن تاس دلخواه نیست ؟
امروز هم صحنـه انتخابات همینجور شده ؟ مردم تصمیم گرفته اند دست به قماری دیگر بزنند و تاس آرزوهایشان را در دایره ی زندگی به چرخش درآورند تا بلکه اینبار تحولی که چشم براهش هستند رقـم بخوره و کاری شـود کارستـان .... به این هم نمی اندیشند که اداره ی مملکت با شیوه ی اقتصاد کوپنی نیاز جامعه ی امروزی را برآورده نمی کند ، سردار جبهه توان اداره ی کشور را ندارد ، بی تدبیری در حج نمره ی منفی در کارنامه محسوب میشه .... چـرا که بیزارنـد از  عدالـت دروغین ، از خرافات از مظلوم نمائی ، از ریـا و از همه ی ادبـارهائی که چهارسال گریبانشان را گرفته ...دروغگو
همیشه در این روزهای پیش از انتخابات نوبت میرسه به حضور حماسه ساز ملت I don't know - New!و پخش سرود ای ایران ای مرز پرگهر ... و ای ایران ایران ای نام پاکت .... ووو هزاران ترفنـد دیگه برای دراز گوش کردن مردم ساده ی ما بازنده
چه شور و شوقی هم بین مردم بپا شده ، جوانهائی که هیچ شناختی از هیچکدوم از نامزدهای انتخابات ندارن امروز شدند طرفدار پروپـا قرص اونها و پوستر می چسبانند و بوق میزنند   
شما رو به خدا هر کی رفت رای بده از صبح اول وقت نـره تو صف حسینیـه ارشـاد وایسه که دوربین های تلوزیون چهار سال دیگه سرما رو بخورن که این رای به نظام بود استرسابله
بخـدا دیگه چیزی برای از دست دادن نداریم نگران
وضعیت اسفبار افتصادی ،15 میلیون نفر زیر خط فقـر ، تقلیل سهم آبهای آزادما ، به مخاطره افتادن حاکمیت جزایر سه گانه ، به سخره گرفتن ایران در جـوامع بین المللی ، به زندان رفتن مخالفان از هر قشر و دسته و گروه ، فحشا و اعتیاد حاصل روی کار آمدن کسی بود که قرار بود نفت را به سرسفر هایمان بیاره دروغگو
اینبار دیگه چه خوابی برایمان دیده اند خدا میدونه و بس متفکر


دو روز پیش یکی از دوستهام از خیابون رد میشده جوانهای حامی احمدی نژاد چند تا برگه تبلیغاتی میندازن تو ماشینش بعد که نگاه میکنه می بینه یه اسکناس 5 هزار تومانی با منگه به یکی از پوسترها وصل شده ، اولش باور نکردم راست بگه ولی وقتی قسم خورد شاخ ام از تعجب دراومد، این مملکت داره به کجا میـره ؟ praying

یه جائی خوندم که انقلاب یک شهید داشت اون هم " اسلام " بود
واقعا حرف قشنگ و پخته ای هست  بقول معروف باید این حرف رو با طلا نوشت و قاب گرفت

 


    

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام Flower
کارهام خیلی جالب و خنده داره از دیروز صبح جوگیر شدم زنگ گوشیم رو سرود " یـار دبستانی " گذاشتم ، یکی نیست بگه خوب تو که خیال زای دادن نداری دیگه این جنگولک بازی ها برای چیـه ؟!؟
خدا رو چی دیدی شاید هم در ادامه ی پروسه جوگیری رای هم بدم

امروز به خاطر آزادی خرمشهر ( سوم خرداد ) بازار سورچراانی و بخور بخور داغ بود
رئیس آژانس بستنی نسکافه مهمونمون کرد
یکی از مشتریها که اتفاقا از اون حزب الهی هاست  برامون گز بلداجی پرمغز و پرملات آورد  
یکی دیگه از مشتریان خوزستانـی شیرینی تر گرفته بود
با اینکه رئیس تذکر داده بحث های انتخاباتی ممنوع ولی از بس فضولم از حزب الهیه که اتفاقا میونه ش با من خیلی خوبه و یک بند دخترم صدام می کنه پرسیدم حاجی به کی رای میدی ؟ گفت برادر رضائی ... نفس راحتی کشیدم و زیر لب گفتم الهی شکر

راستی یه چیزی
تازه فهمیدم چه خطری از بیخ گوشم گذشته Gun Toutingنمیدونم شنیدین یا نه تو میدان ونک دختری رو که از بد حادثه برای دولت مهرورز خبرنگار بوده گرفتند و کتک زدند و بردن منکرات  اینجـا رو بخونید
یاد بحث اون روز خودم با فاطمه کماندوه  می افتم که چقدر باهاش کل کل کردم بیچاره آدم بدی نبود وگرنه تکلیف من که نه خبرنگار بودم و نه کسی می شناختم چی بود ؟
اگه قراره آدم رو بگیرن خوبه رکسانا صابری باشه که پرزیدنت اوبامـا آزادیش رو طلب کنه ... نه یکی مثل من یک لا قبـا
خلاصه فهمیدم که خدا خیلی دوستم داره  بقول مادربزرگـم که تکیه کلامشه
                                        یـارب نظر تو برنگردد

فیس بوک هم که به سلامتی فیلتر شد
خاک بر سرمون ما از افغانستان هم کمتریـم

اینم بخونید بد نیست
پدر شوهر دختر رئیس جمهور چی گفته

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام بچه ها بغل
والله نمیدونم چی درسته چی غلط ؟!
سه هفته مونده به انتخابات و شعارهای تبلیغاتی به اوج خودش رسیده ، شعارهای قشنگ و ایده آلی که تاریـخ مصرفش همین بیست و اندی روزه و بعدش مثل فرص های تازیخ گذشته به سطل بازیافت سرازیر میشه و به راحتی از ذهن کاندیداها پاک میشه   ابله
میگن اگه زیر 27 میلیون نفر در انتخابات مشارکت داشته باشن انتخاب احمدی نژاد حتمی است و رای تحریمی هاست که می تونه جناح اصلاح طلب رو پیروز کنه  I don't know - New!به نظر من تا یـار که را خواهد و میلش به که باشد بازنده شنیدین که : یار هشت روز تمام با زبون بی زبونی گفت که میلش به کیست اصلا این سفر هشت روزه نوعی کمپین انتخاباتی بود وگرنه تو تهرون و از بیت که نمیشه هر روز سخنرانی کرد و از دسیسه ی دشمن واقعی و خیالـی گفت
روزهای قشنگیه این روزهای قبل از انتخابات ، ولی حیف که عمرش کوتاهه متفکر

امشب هم من و داداش کنکوری تنها هستیم ، او درس میخونه و من تایپ می کنم ، شام پیتزا سفارش دادیم آورد در خونه ، خیلی تند بود دهانم هنوز که هنوزه داره می سوزه

شب جمعه تولد شوهر خواهرمه میخواد سورپرایزش کنه  هر چی بهش میگم تو این وانفسای انتخابات بی خیال تولد شو گوشش بدهکار نیست  من هم از شما چه پنهون یه کراوات دارم که چند سال پیش از دوبی آوردم و یه جعبه مقوائی که تقویم توش بود و یکی از مشتریها عید بهم داد و همینجوری نگهش داشتم ، کراوات رو میذارم تو جعبه دورش هم کاغذ رنگی میذارم و بهش کادو میدم ... این میشه اصلاح الگوی مصرف ....  قهقهه

دیگه حوصله ی نوشتن ندارم میخوام برم ببینم اینترنت چه خبره و کی به کیـه !!!!
ولی راستی یه چیزی
چرا این جریان تقسیم پول بین دانشجویان دختر دانشگاه تهران رو اینقدر بزرگ کردن که رشوه ی انتخاباتی بوده ؟؟؟
من که اگه جای اون دانشجویان بودم پول رو می گرفتم به هر کسی هم که دلم میخواست رای میدادم ... آدم از حق نباید بگذره احمدی نژاد که پا به پاشون راه نمی افته بره حوزه ی رای گیری که ببینه به کی رای میدن  !!!
این بنده ی خـدا در حاشیه ی انتخابات داره تتمـه ی صندوق ذخیره ی ارزی رو غبارروبـی می کنه حالا به جای سید حسن نصرالله  به دختران دانشجوی ایرانی برسه بهتر نیست ؟

    
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام
امروز از اون روزهاست که سگــم  حوصله ی هیچی ندارم از صبح هم مامان بابا تشریف ندارند و من خانم خونــه هستم و در راستای  خدمتگزاری به کنکوری عزیز در بست در اختیارش بودم ناهار ماکارونی درست کردم و دسر کرم کارامل و قبل از ظهر هندونه و بعداظهر میوه و کیک و نسکافه ، امروز من کوزتم و او تناردیــه حالا ببینیم آخر الامر قبول میشه ؟

این هفته رفتم بـم ، پدر یکی از دوستهام فوت شده بود خودش استرالیاست ولی اومده بود منهم رفتم هم برای تسلیت و هم دیدنش ، بدبختی پرواز تهران – بـم هم فقط دوشنبه و چهارشنبه هست برای همین برگشتن با اتوبوس اومدم  خیلی خسته شدم ولی به دیدن دوستم بعد از چهار سال می ارزیـد ، خدا رحمت کنه باباش رو
هنوز جاپای خرابی زلزله مشهوده ، ولی باشگاه " رئال مادریـد " یه ورزشگاه برای بـم ساخته به چه قشنگی !!!! بازهم به خارجی ها پول ایران که خرج فلسطین و لبنان میشه

چطورین با انتخابات ؟
من که هنوز در صف تحریمی ها هستم not listening - New!
خـدا وکیلی رای بدم که چی بشـه ؟ تا حالا که رای دادم چه گلی به سرمون زدن که حالا بزنن http://i36.tinypic.com/2ezplhd.gif
میـرحسین موسوی اگه قرار بود کاری بکنه سال شصت و هفت که اون قتل عام صورت گرفت میکرد ! هیچکی نمی تونـه دلیل محکم و اساسی برای توانمندی هاش بیاره عده ای می گویند دگـم اندیش است و برخی می گویند اهل هنـر و فرهنگ ..... کروبی هم همینجور فقط هارت و پورتی می کنه وگرنه چرا زمان ریاست مجلس با حکم حکومتی مخالفت نکرد ؟ چرا بلندگوی مخالفان در صحن علنی را قطع میکرد ؟ چرا دوره ی قبل شب آخر به خواب اصحاب کهف رفت ؟
امروز دوباره عزیز شدیم که رای بدیم ولی تکلیف این ناهنجاریهای اجتماعی چی میشه ؟ کی به فریاد این مردم میرسـه ؟ چه کسی می تونه عدالت رو به معنای واقعی پیاده کنه ؟ تورم 25 درصدی چگونه حل میشه ؟ فقر مردم در کشور ثروتمند ایران چه روندی رو طی می کنه ؟
امروز روز شعار دادن نیست فردا روز عمل کردنــه
اگه در انتخابات شرکت کنیم می گویند رای به نظام بوده و مردم ایران خشنود و راضی هستند
اگه کاندیدی ارزشش رو داشته باشه عیبی نداره ولی من فکر نمی کنم این کاندیداها بتونن کاری برای مردم انجام بدن شاید اگه عبدالله نوری یا شعله سعدی می آمدند میشد تجدید نظر کرد ، ولی در این شرایط و با منویات رهبری که به احمدی نژاد گفته برای هشت سال برنامه ریزی کن به نظرم شرکت در انتخابات بی فایده است
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

سلام
ممنون از همه ی محبت هاتون دلم خیلی برای همه شما تنگ شده بود ، این مدتی که نیومدم هزار جور گرفتاری خیر و شر داشتم که براتون میگم ابله

1 – قبل از عید که مثل کوزت مشغول خانه تکانی و کمک به مامانم بودم و چون نقاشی می کردیم تمام وسایل خانه را جمع کرده بودیم و کامپیوتر من هم مستثنی نبود  ، بعدش هم که رهـا خانوم تشریف آوردن اینجا و در جوار اذیتش ها که  بیشتر به لوس شدن شبیه بود روزگار گذراندیم تا 10 فروردین که مامان باباش اومدن و ما تونستیم یه نفس راحت بکشیـم 
2 – شمال هم نرفتیم   
3 –  مهندس هم 15 فروردین از فرانسه اومد و یه عطر برام آورد
4 -  نامزدی دخترعموم هم با شکوه و جلال تمام برگزار شد از اون نامزدی ها بود ساسی مانکن هم آورده بودن حالا دیگه حسابش رو بکنید چه خبر بوده  made by Laie

 اما اومدن مهندس همانا و جنگ و مرافعه من و Parents   همانا  ، بگو مگوئی که بین ما در  گرفت  باعث شد بابام بیمارستان بستری بشـه  ، آنژیـو کنه و دکترها تشخیص بدن دو تا از رگهاش گرفتگی داره و مامان بهم التیماتوم بـده که باید تکلیف مهندس رو روشن کنی  البته اینو مامان میگه که بگو مگو باعث ناراحتی بابا شده وگرنه تفلکی خودش  ، الهی قربونش برم  اصلا مثل مامانم گیر سه پیچ نمیده و فقط میگه تصمیمت رو بگیر باباجون که میخوای با مهندس ازدواج کنی یا نـه ؟ این دست و اون دست کردن در شان خودت و خانواده ی ما نیست
تازه اگه کسی باعث ناراحتیش بشه داداشمـه که با اینهمه پول معلم خصوصی و کلاس کنکور معلوم نیست  بتونه قبول بشه ولی خوب از اونجائی که مامانم خیلی پسریـه کسی جرات نداره اسم داداشم رو ببره و مقصر من بیچاره قلمداد میشم
هفته ی پیش با مهندس رفتیم بیرون و بهش گفتم من با جشن نامزدی موافق نیستم  می تونیم حلقه ای بگیریم و در حضور خانواده هامون نامزد کنیم او مخالفتی نکرد ولی چشمتون روز بـد نبینه مامان و خواهرم الم شنگــه ای بپا کردن  بیا و ببین  که چرا چنین حرفی زدی  ، مامان میگفت حالا خانواده ی مهندس فکر می کنند ما از خرجش ترسیدیم و خواهرم میگفت بدبخت اونها هم عروسی ساده ای برات می گیرن و...و.....و......
نمیدونم چکار کنم دیوونه ام کردن
اعصابم حسابی بهم ریختـه از یه طرف نگران بابام از طرف دیگه جو خونه برای امتحان کنکور داداشم اصلا مساعد نیست و از همه مهمتر نمیدونم انتخاب مهندس به عنوان همسر آینده ام درسته یا نـه ؟ شوخی که نیست پای یه عمر زندگی در بیــن هست
مهندس پسر خوبیـه ولی من عاشقش نیستم ، داداشم میگه تو اصلا عاشق نمیشی چون تو یه فاز دیگه هستی شاید هم راست میگه  مامان بزرگم برام تعریف کرده مامان و بابام چطور دیوانه وار عاشق هم بودن همین الان هم احساس می کنم  عشق توی نگاهشون موج میزنـه بابام که بیمارستان بود پرستارها که همسن و سال من بودن خیلی دور و برش می پلکیدن نه اینکه منظوری داشته باشن حرفه شان ایجاب میکرد و چون بابا کلا مرد اجتماعی و مبادی آدابی هست بیشتر هواش رو داشتن  ولی مامانم معلوم بود حسادت میکرد هنوز هم بعد از سه تا بچـه و نـوه دلش میخواد بابام فقط او رو ببینه ، این به نظر من قشنگه رمانتیکـه  ولی من همچین حسی به مهندس ندارم
خلاصه نمی فهمم چی درسته و چی غلطه
حالا تا ببینیم خـدا چی میخواد
اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی هم که قمر در عقربـه  خدا رو شکر همه چیزمان به همه چیزمان میاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط بهار  | 

امروز رفتم قبض جریمه ی ماشین رو پرداخت کردم  پریشب جریمه شدم تخلفم سرعت غیرمجاز بود ، خاک بر سرشون اینقدر زورم گرفت ، 30 هزار تومان پول بی زبون رو ریختم تو حلقـوم اداره ی راهنمائی رانندگی  میخواستم از خودپرداز پول بگیرم و قبض رو پرداخت کنم دو تا دختر چـادری که یکی شون خیلی خوشگل بود ، گفتن نوبت ماست در صورتیکه من اول رسیدم ولی چون داشتم کیفم رو باز میکردم کارت بانکم رو بیرون بیارم اونها کارت رو فرو کردن تو دستگاه ، دیدم تو پوشه ی دستشون عکس های خاتمی بود کنجکاو شدم پرسیدم برای ستاد خاتمی فعالیت می کنین ؟ همون خوشگله با خنده گفت نه هنوز که موقع فعالیت انتخاباتی نیست ، گفتم ولی احمدی نژاد پریشب از 2 نیمه شب شروع کرده و رفت به خوابگاه دانشجویان ( دیدین چه خوش و بشی هم میکرد چشم فاطمه خانم روشن ) جالبه دیگه امروز جناب خودپرداز شماره ی کارت ملـی هم میخواست منهم مثل منگول ها هاج و واج مونده بودم تا دو هفته پیش خبری نبود هر روز یه ابتکار جدید به مغز متفکرشون خطور میکنـه
فردا میخوام برم موهام رو شرابـی کنم برای عروسی و عیـد ، اونوقت میشم خوشگل مـوشرابی Red Hair مامانم خیلی مخالف رنگ کردن مو هست میگه باعث میشه موهات زود سفید بشـه  not listening - New!اگه مثل دخترعموم دو ماهی یکبار رنگ موهام رو عوض میکردم دیگه چـی میگفت
هالیوودی ها هم که اومدن ایـران ، دست خانه ی سینما درد نکنه که دعوتشون کرد بالاخره ما هم باید یه جائی مطرح بشیم ، مخصوصا حالا که فرهادی جایزه گرفته ، میخوان از همه چیز سوء استفاده کنن یک عده سینماگر اومدن میگن باید اول بخاطر فیلم هائی که ساختین ( 300 و بدون دخترم هرگز ) عذرخواهی کنین  not worthyچه عذرخواهی ای مگه دنیا مثل ما سانسوره و خط قرمز داره ؟ ! اون ها در مورد رئیس جمهور خودشون هم فیلم کمدی و انتقادی میسازن بعد از انقلاب سینمای ایران خیلی رشد کرده فیلم های قبل از انقلاب که واقعا مسخره و درپیت بود ، امروز یکی از همکارام میگفت بیچاره ( میری )هم مرده ، من خیال میکردم او دوبی باشه ولی میگفت تو بیمارستان آبـان مرده ، روحش شاد  رشتی بانمکی بود
از هفته ی آینده باید خانه تکانی کنیم  وای که چقدر کار مشقت باریـه اگه به من بود هیچ کاری نمیکردم ولی مامانم وقتی گیر سه پیچ میده ، فقط باید گفت چَشــــم
یه اس ام اس با نمک داشتم
good luckgood luckgood luck
از ماهواره ی امید به دولت مهرورز :
دیشب تف کردم روی اسرائیــل . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت   توسط بهار  | 

گرچه آهو نیستم آقا به دادم میرسی                 ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام          هشتمین دردانـه ی زهرا به دادم میرسی
امروز رفته بودیـم خانه ی یکی از اقوام سفره ی ختم انعام بود ، اگه بدونی خانمه چقدر قشنگ دعـا می خوند هم صوت قرآنش قشنگ بود و هم شعرهای بسیار خوبی میخواند ، میگفت به جای اینکه به دروغ دم از اسلام و مسلمانی بزنید یک کار خیر انجام بدین ، میگفت سابق بر این احترام به بزرگترها جز اصلی زندگی بود ولی امروز انگار بی تربیتی و جواب دادن به بزرگتر جز افتخارات محسوب میشه ، خلاصه دهان گرمی داشت و حسابی همه مستمع حرفهاش شده بودن در مورد شهدای گمنام هم که در دانشگاه خاک میکنن خیلی انتقاد کرد میگفت : من خواهر دو شهید ، یک مفقود و همسر جانباز 25 درصدم و بعنوان کسی که حق داره در این مورد نظر بده ، صددرصد با خاکسپاری در دانشگاه مخالفم اینها فقط تبلیغاتی هست که عده ای برای منافع خودشان انجام می دهند ، خلاصه آدم روشنی بود آیه های قرآن رو چنان تفسیر میکرد که انگار همین امروز حضرت محمد قرآن رو آورده  
اسلام هم مـدرنش خوبـه


28 صفر سر دیگ شله زرد خانه ی مامان بزرگم کلی دعا کردم برای همه ، برای بهبود اوضاع ، برای اینکه سالی بهتر از قبل داشته باشیم ، برای اینکه خدا به دادمان برسـه ، برای اینکه فقر و فساد و نکبت ریشه کن بشـه ، برای اینکه مملکت روی آرامش ببینه و مردم دل و دماغ داشته باشندnot worthy مامانی هم از بس دستپاچه هست و صبح زود شله زرد رو بار میگذاره اونم گوشه ی حیاط دوباره سرماخوردم  دارچیـن شله زردها رو من ریختم بدون اینکه روی برگ رادیولوژی بگذارم کلی هم خوب شده بود  بابا بزرگم به شوخی میگفت برای خرید زعفران از اداره ی بازنشستگی وام گرفتـم  قهقههراست میگه رئیس جمهور مهرورز برای هر کی بد بود برای زعفران کاران خوب بود

عیـد نوروز هم که نزدیکه ، من و این سرماخوردگی و کمک به خانه تکانی مامانم با وسواس و کمردردش چطور میشه ؟
به نظرم رسم بیخودیه که ماه اسفند آدم مثل کوزت کار کنه و سرآخر هم بگذاره بره مسافرت متفکر
گرچه فکر نکنم امسال جائی بریـم کجا بریـم عید اینجا از همه جای دنیا بهتره ، مخصوصا که خواهرم و شوهرش میخوان برن دوبـی و رهـا خانوم میاد پیش ما  
راستی مهندس هم میخواد بره فرانسه   ما هم خیلی هنر کنیم دو روزی میریـم شمال

هفته ی آینده هم عروسی دختر دائیمه ، بالاخره جا گیرشون اومد ، بدم میاد از عروسی های مذهبی ، آدم باید مثل اسگل ها بره بشینه بخوره و برگرده خونـه  نمیدونم این یکی بین ماها چرا اینقدر مومن و حزب الهی شده ، اون روز باهاش رفتم خانه ای که اجازه کردنددیدم ، شوهرش از بس سرش رو می انداخت پائین دو بار کله اش خورد به در و دیوار دو خوابه هست یه خوابش رو کردن نماز خونه  ، سجاده ، رحل و تابلوهای قرآنی ، انگار نمازخونه ی فرودگاه یا ادارات گفتم اینهمه مهر و جانماز برای چیه مگه میخواین نماز جماعت برگزار کنین ؟
تفلکی دائیم کلی جهیزیه داده ولی مثل مسجد چیدند ، خوب انشالله خوشبخت بشن لابد اینجوری حال میکنن  

راستی شنیدین تو برنامه ی عمو پورنگ سه شده و بچه ای گفته میمونی دارم که بابام احمدی نژاد صداش میکنه قهقههمیگن جلوی بچه نباید همه چی گفت نگران

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت   توسط بهار  | 

گفتگوی رئیس جمهور با مردم در کانال یک سیما یکبار دیگه به من فهماند که چقدر ما مردم ایران رو احمق به حساب میارن . . . . دقـت کنیـد . . . .   این کلمه رو خطاب به مجری بیشتر از بیست بار تکرار کرد به چی دقت کنیم ؟
دروغ دیگه دقت کردن نمیخواد
آقای رئیس جمهور متاسفانه خودش رو مسئول جوابگوئی به  ملت ایران نمیدونه ، یکی دوساعت وقت تلوزیون رو میگیره و حرفهائی رو که دوست داره میزنه و خلاص ... اومدن سه کاندید اصلاح طلب ( کروبی ، موسوی ، خاتمی ) در انتخابات هم خیلی به مذاقش خوش آمده چون میدونه که آرا تقسیم میشه و این به نفع جناح اوست ، دیشب با اینکه سرماخوردگی داشت حسابی از نظر روحی روانـی شارژ بود ، تریبون مفت و مجانی هم برای تبلیغات انتخاباتی در اختیارشه که از نامه اش به وزیر ارشاد و حفظ صیانت حقوق شهروندی تا آمار و ارقام من درآوردی بودجه و ذخیره ی ارزی و صادرات و واردات داد سخن بده و لبخند ملیح بزنـه ، دیگه چـی میخواد ؟!؟!؟!

این رو یکی از دوستهام ایمیل کرده قشنگـه

کتاب اول دبستان چاپ سال 1387

الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده ،دهقان فداكار پير شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس شدن، چوپان دروغگو عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش كمانگير معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته،

 راستي چي به سر ما اومده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

 

                                             Valentine II Words Smileys 

چـه با کلاس شدم من خودم خبر ندارم ، یکی نیست بگه تو رو چه به این غلط ها !؟!؟
تو چه میدونی والنتاین چیـه ؟
از این لوس بازی ها اصلا خوشم نمیاد ولی دیشب مهندس خودش و منو شرمنده کرد رفتیم Touch  شام خوردیم و هفده شاخه گل لاله سرخ ( یاد شهیدان افتادم نمیدونم رو چه حسابی لاله گرفته بود )، یه قلب شکلاتی و یک سی دی جدید گوگوش بهم کادو داد
منم هفته پیش از غرفه ای تو پارک بانوان که کاردستی های قشنگی به مناسبت والنتاین داشت یک کارت قشنگ خریدم تا اگه بهم کادو داد منم چیزی داشته باشم بهش بدم ، رسم ما اینه که تا چیزی معلوم نشده و رسما و شرعا نامزد نکردیم کادوی گران قیمت قبول نمی کنیم
بابا هم امسال جـوگیر شده عصر که اومد برای مامانم گل گرفته بود ، کلی خندیدم ، خواهرم هم تلفن زد که شوهرش بخارشو براش خریده ، اون دیگه چه زرنگـه کادوی خونه برای والنتاین دیگه نشنیده بودیم
واقعا ایرونی ها چه بیکارن ، واجب می دونن تمام جشن های دنیا رو ، تو این وانفسای بدبختی به جا بیارن ، خیابون ها یک هفته است جای سوزن انداختن نیست
حالا ببینیم نامزد دکتر دختر عموم چی بهش کادو میده ، منم فضولم بگو به تو چـــــــه  دختر دائیم خوبه که حزب الهی هست از امشب با جناب همسر رفتن پیشواز اربعیـن ، تفلکی ها هر جا میرن باشگاه برای بعد محرم صفر و قبل از عید گیرشون نمیاد ، خدا کنه یه جای خوب گیرشون بیاد پسره خیلی هم وضعش خوب نیست بیچاره چی کار کنه

فیلم "درباره الــی " هم که برنده ی بخش دیدگاه مردمی جشنواره ی فیلم فجر شد ، آفرین به مردم من که فقط بی پولی رو دیدم که قشنگ هم بود مخصوصا بازی لیلا حاتمی
راستی دیدین چه خبر بود مسیر راهپیمائی پر غرفه های صلواتی ، نصفی از مردم هم برای گرفتن بیسکویت و کیک و آش رشته و آبمیوه میرن ، شاید هم برای شنیدن دروغ های قشنگ رئیس جمهور واقعا دروغهاش قشنگ بود و آمارهاش ایده آل ..... ای کاش راست بـــود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام بچـه ها گوشی خریدم ،عادت بدی که دارم اطلاعات رو تو گوشی میدم نه تو سیم کارت برای همین هم مشغول دادن اطلاعات بودم
E 250 سامسونـگ ، از روزی که گرفتم داداشم داره مسخره ام میکنه که بعد از موبایل نوکیا ۳۵۰ هزار تومانی رفتی این گوشی درپیـت رو خریدی نمیدونم ، شما هم فکر می کنید کار بدی کردم
بی خیال خودم که باهاش حال میکنم
همیشه بهمن ماه که میشه دپرسینگ میگیرم ، مگه نه امام گفت هر ملتی سرنوشت خودش رو تعیین میکنه ، پس چرا ما جوانهائی که چندین سال بعد از انقلاب بدنیا اومدیم نمی تونیم در سرنوشت خودمون دخیـل باشیم ، بیچاره شاه وقتی تلوزیون نشونش میده احساس میکنم دوستش دارم آدم موقـر و متشخصی بوده ، چی می خواستیم و چی شد ؟ اصلا ملت ایران برای چی انقلاب کرد نه استقلال داریم نه آزادی نه حتی جمهــــــوری اسلامی ، حکومت اسلامیه ولی جمهوری نیست و نظر مردم هیچ دخل و تصرفـی در تشکیل حکومت نداره ، پس دردمون چی بود که با هزاران کشته انقلاب کردیم ملت چشم و گوش بسته به دنبال کسی با چشمان باز رفتند و ایران را به ویرانه ای تبدیل کردند که امروز دودش به چشم ما نسل سوخته میره ، بابام که اون زمان دانشجو و انقلابی دو آتیشه بوده میگه شور و شوقی که در وجود مردم بود اجازه نمیداد به چیز دیگه ای غیر از چیزی که داشت اتفاق می افتاد فکر کنند ، ولی حالا چرا همه سکوت کردند ؟ یکی نیست بپرسه چی به سر این مردم میارین ؟ یکی هم نیست جواب بده بالاخره تکلیف چیـه
از انتخابات هم چشمم آب نمی خوره آقای محصولی حواسش شیش دونگ به همه جــا هست

توی اخبار دیدین یا نه ، دختری بعد از هفده سال در ایتالیا تو کماست و بین رئیس جمهور و نخست وزیر بحث و مجادله هست که سرم اش رو قطع بکنند یا نـه ! حتی پدرش هم خواستار قطع غذارسانی بهش شده ودوست داره بتونه خاکش کنه و سرمزارش آرووم بگیره ولی چون قتل نفس هست اجازه نمیدن ، حالا یه مقایسه ای بکنین با ایران خودمون که فله ای اعدام میکنن ، دسته دسته در سوانح رانندگی جان خودشون رو از دست میدن و آمار خودکشی بخاطر مسائل ...هیچی نگـو ...فـت و فراوونه
ای خدا ما چه گناهی کرده بودیم که اینجوری به سرمان اومد ؟؟؟؟  
یه خبر ناراحت کننده هم شنیدم در مورد رامین مولائی وبلاگنویس که جان به جان آفرین تسلیم کرده ، وبلاگش رو همیشه می خوندم البته اگه فیلتر نبود چــه و چــه و چـه  روحش شاد و یادش گرامیباد
نمی فهمم چرا اینروزها فقط اخبار ناراحت کننده به گوش میرسه
زندگی با همه ی خوب و بدش در گذره و این عمر ماست که داره تبــاه میشه ، جوانی که هیچوقت بدست نمیاد و زندگی ای که مجبور به تحملش هستیم ، آخ خـدا چی بگم الهی شکرت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

دیدین گفتم آخرش هم مجبور شدم دو تا پنی سیلین بزنـم ،سینه ام چرک کرده بود
ولی رهـا الهی شکر خوب خوب شد و رفتند خانه شان
اول از همه جواب معما رو بگم :
1- کلید اول رو روشن می کنیم
2- کلید دوم را روشن کرده و بعد از چند دقیقه خاموش می کنیم
3- کلید سوم را دست نمی زنیم
حالا یک لامپ روشن داریم / یک لامپ گرم / یک لامپ خاموش و سرد  پس نتیجه می گیریم که کدام کلید ها مربوط به کدام لامپ است ، دوستان نوشته بودن این معمای مشهور بیل گیتس هست و فقط یکی از مشاوران او که دانشمند معروفیه حلش کرده ، حالا حساب مهندس رو برسـم که دیگه برا من کلاس نگذاره ، حتما او هم شنیده بوده ، من چقدر خـل و ساده ام .....

روز جمعه با بچه ها رفته بودیم صبحانه بخوریم ، گرفتنمون ، حالا چی هیچکدوم هم مغایر با شئونات اسلامی نبودیم ، نه تبرجی ، نه روسری نازک ، نـه مانتوی چسبون .....
منم یکدفعه طلوع کردم و حسابی پریدم بهشون ، گفتم اگه ما رو ببرین باید خودتون جوابگوی  عواقبـش باشین چون این دوستم که ارمنی هست توی دین و اعتقادش هم نه حجاب معنا داره و نه منکر و نه امر به معروف ، من و این هم نه کاری بر ضد هنجارهای عمومی انجام دادیم و نه پوشش مان ایرادی داره ، دیگه شورش رو درآوردین مردم هیچی نمیگن فکر کردین خــر گیر آوردین ، منو اگه ببرین و مجبور به دادن تعهد بشم به این راحتی ول کن نیستم ازتون شکایت می کنم چون هیچ ایرادی در خودم و لباسم و آرایشم نمی بینم  ...... یه دختری هم بود مرتب به فاطمه کماندوئه میگفت خانم تیمسار  ... هیچوقت درجه های نظامی رو نشناختم و بلد هم نیستم ولی مطمئنم کـه با دو تا قبـه ی رو آستینش نمی تونست تیمسار باشه حالا به فرض هم باشه ، چه بدبختیـم قحط التیمسار شدیم که این زنک رو تیمسار صدا میزد شاید هم میخواست سربسرش بگذاره نمیدونم ، حالا هر کوفتی بود و از هر جهنم دره ای اومده بود خیلی احمق بود به من گفت خیلی زبون درازی می کنی پشتت به کی گرمــه ؟ گفتم به خـدا مگه نه خدا حق مظلوم رو از ظالم می گیره ؟ گفت : عوض تشکرتونه که ما برای حفظ آرامش جامعه و امنیت خودتون از تعطیلی و استراحت خودمون می زنیم و میائیم گشت زنی ... گفتم : لازم نیست نه گشت زنی کنین نه مردم رو جون به سر کنین .... رفت با اون یکی همکارش حرف زد انگار فهمیده بودن که به کاهدون زدن ، منم زیر لب غر میزدم و بدو بیراه می گفتم که : من از اون رئیس گانبوشون هم نمی ترسم تا چه برسه به این ، بچه ها سعی میکردن آرامم کنن ولی پیله کرده بودم و ول کن نبودم
اومد گفت : قول بده که دفعه ی آخرت باشه گفتم : چی دفعه ی آخرم باشه گفت : لباس پوشیدن و زبان دارازیت گفتم : متاسفم من همیشه همینجور لباس می پوشم و همیشه هم حرف حق میزنم الان هم میخوام برم جمعه بازار و دستی هم بطرف لباسم دراز کردم و گفتم : همینجوری که می بینی میرم  
خلاصه بی خیال شد و ولمون کرد ، وقتی اومدیم سمت ماشین دختره که تیمسار صداش میکرد با دو خودش رو رسوند به ما وگفت : بارک الله تو شیردختری گفتم : ولی تو از موش دختر هم کمتری چه خبر بود چپ و راست تیمسار تیمسار میکردی گفت : آخه من یکبار تعهد دادم ایندفعه اگه می بردنم خیلی بد میشد
تو خونه هیچی نگفتم چون بابام عصبانی میشد ، ولی جمعه خوبی بود کلی افـه اومدم
یکبار هم گفتم چرا کسی فریاد ما رو تو این کشور نمیشنوه ولی صدای مردم غـزه رو می شنوه ، این چه عدالتیه ؟؟؟؟

عبدالله نوری هم که کاندیداتوری خودش رو منوط به اعلام خاتمی کرده ، کسی اگه با خاتمی مراوده داره بهش بگه سر جدت تو نیا تا نوری بیاد تو که هشت سال بودی ، میگن شعله سعدی هم قراره کاندید بشه ولی او حتما رد صلاحیت میشه
معلوم نیست ( من آمده ام وای وای من آمده ام ) رو برای کی باید بخونیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

حالم خوب نشده ، آخرش هم مجبور میشم برم دکتر ، وای که چقدر از انتظار در مطب دکترها بیزارم
رهـــاخواهر زاده ی کوچولووعزیزم هم مریضه سرماخوردگی توام با تنگی نفس خیلی ناراحتشم  دو روزه اومدن خانه ی ما که مامانم ازش مراقبت کنه الان شکرخدا خیلی بهتر شده ولی هنوز خوب خوب نیست ، همش دعـا میکنم خدا درد اونو به من بده ، آخـه اون خیلی کوچولوئـــه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
منهم اتاقم رو دادم به خواهرم اینها و مثل کولی سرگردان  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتوی هال میخوابم ولی خواهرم ماشالله خیلی زرنگه از روزی که اومده اینجا همه ی کارهای خونه رو انجام میده از پخت و پز گرفته تا جارو و لباسشوئی و شستن آشپزخانه ووو  تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comنمیدونم او به این زرنگی من چرا اینقدر چلفت و چلمنگـم ؟؟؟؟؟؟  مخصوصا در امورات آشپزخـانه
دیروز یه کیک با شکلات و بیسکوئیت و خامه درست کرده بود در حد تیم ملی برزیل مثل کیک شکلاتی های بـی بـی( قابل توجه دوستان که من عاشق کیک شکلاتی های مثلثی بی بی هستم ) امشب هم قراره لازانیـا درست کنه تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مسابقه ی اس ام اس نــــود هم که تودهنی محکمی بود به فدراسیون و دار و دسته ی هزار فامیـل ، دو میلیون و اندی اس ام اس ، اصلا فکر نمی کنم بیشتر از این تعداد امکان ارسالش بود
نتیجه ی اخلاقی اینکه کمپین 5 میلیون اس ام اس هم که به لطف مخابرات مختـل شد قابل اجرا نبود
داداشم خیلی کوکـه ( شکر خــدا ) چپ میره راست میاد میگه دیدین جراُت مقابله بـا فردوسی پور رو نداشتن

راستی یه :
                           مـــــعمـــــــــا                        
هر کی جواب بده از هوش و IQ  بالائی برخورداره

سه تا پریـز برق تو یه اتاق داریـم ، سه تا لامپ هم در یه اتاق دیگـه ، چطور می تونیم بفهمیـم کدوم پـریز مربوط به کدام لامپ هست ، یکی از چراغها رو هم بیشتر نمی تونیم روشـن بگذاریـم
پریشب بابام این معما رو گفت و تنها کسی که جواب داد مهندس بود ( مهندس خودمون ) من که عمراّ می فهمیدم  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
داداشم میگه مهندس زود جواب داد وگرنه منهم میدونستم ( فکر کنم خالی می بنده ) البته هوشش خوبه مثل من نیست ، بی شعور به من میگه تو IQ ت در حد جلبکـه  حالا خوبه اگه من زن مهندس بشـم اقلا بچه مون خنگـول نمیشه باباش باهوشـه  تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comاگــه !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

سلام ، سرما خوردم  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comپارسال هم همین روزها که جشنواره بود مریض بودم انگار دیدن جشنواره به من نیومده
اوباما هم به تاج و تخت نشست ، سخنرانی خوبی ایراد کرد ، خوب هر چی باشه وکیل و سناتور بوده باید هم خطیب خوبی باشه مثل آخوندهای ما تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
لباس میشل رو نپسندیدم ، اصلا نمیدونم چـرا من از این زن خوشم نمیاد  تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comبیچاره داش حسین حرووم شده دختراش اما ناز و ملوس هستند ، میگن هنوز هیچی نشده عروسک دخترها رو درست کردن و میفروشن ، جل الخالق  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
گرچه فکر نمی کنم سیاست خارجی آمریکا عوض بشه ولی امیدوارم روی کار اومدن او به نفع ایران باشه ، و از شدت فشار اقتصادی برمردم کم بشه ، فرقی نمی کنه چه جوری ؟!

داداشیم هنوز روبراه نشده ، منتظره تا این هفته برنامه ی نود با همون سبک و صیاق قدیم اجرا بشه ، خُلق او هم سرجاش بیـاد تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ولی بارک الله به مردم حمایت خوبی کردن

تو روزنامه خوندم ایران قراره برای غـزه ، بیمارستان ، درمانگاه ، مدرسه و هزار واحد خانه بسازه ، حتما با پول معلم ها !
نمیدونم چرا اینها نمی فهمن چراغی که به خانه رواست ( والله به پیر به پیغمبر ) به مسجـد حرامـه ، انگار پدرخوانده ی هر چی آدم ناآرام و گروهک اسلامی روی کره ی زمینِ اینها هستن ، حالا اگه وضع مالی مملکت خوب بود بازهم یه حرفی ، ولی مردم ایران خودشون به نان شب محتاجند ، نفت ارزان شده ، تورم و گرانی بیداد میکنه ، تحریم هستیم دیگه این بذل و بخشش ها برای چیـه ؟ نمیدونم یادتونه یا نه چند وقت پیش احمدی نژاد گفت فلانی اومد ایران  زنبیلش رو بگذاره تو صف یعنی که ما مشتری هستیم  تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comکاش به جای غریب نوازی به هموطنان خود بها میدادند

عموم هفته ی پیش آلمان بود یه بارونی خوشگل برام آورده ولی رنگش سفیده ، من اصلا از رنگ سفید خوشم نمیاد دو روزه با این هوای کثیف میشه رنگ اوباما ، این هفته هم قراره دامادش همه رو ببره سفره خانه ی آبان ، همه که نه جوون جینگول ها ، وقتی میگم مریضم شاید نرم ، مامانم میگه چون برات بارونی هم آورده حتما باید بری ، استدلال های مامانم در نوع خودش منحصر به فرده
امروز رفته اوراق مشارکت بگیره ، گویا برگه های اوراق نبوده رسید دادن گفتن آخر برج بیایین بگیرین ، میگه حتما پول نداشتن چاپ کنن میگم : مادرِ من اگه پول چاپش رو ندارن چطور میخوان سود ماهیانه بدن ؟ میگه تا اون موقع از مردم پول میگیرن تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com قربونش برم که خیلی جالب تجزیه و تحلیل میکنه  

                                      تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com


     

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  | 

از دیشب خانه ی ما ماتمسراست
بابام از یک طرف و داداشم دو آتیشه تر از اتفاقاتی که در برنامه ی 90 افتاد و اینکه شاید دیگه پخش نشه چنان  قیافـه ای گرفته اند که با یک شیشه عسل هم نمیشه خوردشـــان
در همین راستـا ، گوشی موبایل اینجانب هم که هر هفته دوشنبه ها برای ارسال اس ام اس در اختیار داداشم قرار میگیره ، بعد از اینکه اس ام اس ها نرفت و اعلام شد خط مخابرات اشکال داره به سمت  دیوار پرتاب و آش و لاش شد on the phone - New! خدا لعنتت کنه علی آبادی من به این زودی نمیخواستم گوشی بگیرم
ولی از حق نگذریم حیف برنامه ی نود و شخص عادل فردوسی پور با این سـواد ، معلومات و اطلاعات 
همکارای من  امروز میگفتند : فردوسی پور تو وزارت اطلاعات شکنجه شده بوده گفتم از کجا به این نتیجه رسیدین ؟ پاسخ دادند چون اصلاح هم نکرده بوده و مستقیم از زندان وزارت اطلاعات اومده سر برنامه و روی آنتن  ابلهاین دیگه از اون حرفهاست ، خدا کنـه اقبال از کسی برنگرده که از علی آبادی برگشته ، امروز همه جا نقل مجلس 90 بود و خلاص  chatterbox
نمیدونم چرا رهبر که صدا و سیما جز نهادهای تابعه اش هست هیچ حمایتی از اونها نمیکنه ؟
یعنـی زور احمدی نژاد به رهبـر می چٌــــربه ؟؟؟؟؟
طفــلی داداشم پای چشمهاش گود افتاده ، نه لب به غذا میزنه نه حرف میزنه ، تازه میخواست مدرسه هم نره که گولش زدم گفتم برو ببین چه خبره ؟ بچـه ها چه واکنشی نشان میدن ؟ از این حرفها
بابام و شوهر خواهرم هم بیننده ی پروپاقرص 90 هستند ، همان شبانه نیم ساعتی تلفنی از بغض مجری نود و سیاست فدارسیون صحبت کردند
خدا لعنت شان کنه که تفریح سالم و برنامه ی ورزشی رو هم از جوانان این مرز و بوم دریغ میکنند ، شاید دوست دارند جوان ها معتاد یا قرص اکسی بشوند
خیلی دلم برای داداشم می سوزه واسه همین باهاش دعوا هم نکردم که گوشی ام رو شکوند تنها برنامه ی تلوزیونی که نگاه میکنه " نود " هست  و با هر سه موبایل در اس ام اس اون شرکت میکنه
خدایا بخاطر داداش من هم که شده فردوسی پور دوباره با همان روحیه به نود برگرده
اگرنه خیال نمی کنم بتونه در کنکور هم شرکت کنه آخه عشق فردوسی پوره http://i38.tinypic.com/21p0182.gif

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت   توسط بهار  |