|
|
|
|
|
سلام
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
چهـار سال گذشت ، چهار سال نکبت بار ، برخی در این گذرگاه برنـده بودند اما ما باختیم و باز از نـو ، مگر تنها هوس قمارباز بعد از باخت ، قماری دیگر به امیـد آمدن تاس دلخواه نیست ؟
یه جائی خوندم که انقلاب یک شهید داشت اون هم " اسلام " بود
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز به خاطر آزادی خرمشهر ( سوم خرداد ) بازار سورچراانی و بخور بخور داغ بود راستی یه چیزی فیس بوک هم که به سلامتی فیلتر شد اینم بخونید بد نیست |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها امشب هم من و داداش کنکوری تنها هستیم ، او درس میخونه و من تایپ می کنم ، شام پیتزا سفارش دادیم آورد در خونه ، خیلی تند بود دهانم هنوز که هنوزه داره می سوزه شب جمعه تولد شوهر خواهرمه میخواد سورپرایزش کنه دیگه حوصله ی نوشتن ندارم میخوام برم ببینم اینترنت چه خبره و کی به کیـه !!!! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام این هفته رفتم بـم ، پدر یکی از دوستهام فوت شده بود چطورین با انتخابات ؟ |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام 1 – قبل از عید که مثل کوزت مشغول خانه تکانی و کمک به مامانم بودم و چون نقاشی می کردیم تمام وسایل خانه را جمع کرده بودیم و کامپیوتر من هم مستثنی نبود ، بعدش هم که رهـا خانوم تشریف آوردن اینجا و در جوار اذیتش ها که اما اومدن مهندس همانا و جنگ و مرافعه من و Parents همانا ، بگو مگوئی که بین ما در گرفت باعث شد بابام بیمارستان بستری بشـه ، آنژیـو کنه و دکترها تشخیص بدن دو تا از رگهاش گرفتگی داره و مامان بهم التیماتوم بـده که باید تکلیف مهندس رو روشن کنی البته اینو مامان میگه که بگو مگو باعث ناراحتی بابا شده وگرنه تفلکی خودش ، الهی قربونش برم اصلا مثل مامانم گیر سه پیچ نمیده و فقط میگه تصمیمت رو بگیر باباجون که میخوای با مهندس ازدواج کنی یا نـه ؟ این دست و اون دست کردن در شان خودت و خانواده ی ما نیست
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز رفتم قبض جریمه ی ماشین رو پرداخت کردم پریشب جریمه شدم |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
گرچه آهو نیستم آقا به دادم میرسی ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی
عیـد نوروز هم که نزدیکه ، من و این سرماخوردگی و کمک به خانه تکانی مامانم با وسواس و کمردردش چطور میشه ؟ هفته ی آینده هم عروسی دختر دائیمه ، بالاخره جا گیرشون اومد ، بدم میاد از عروسی های مذهبی ، آدم باید مثل اسگل ها بره بشینه بخوره و برگرده خونـه راستی شنیدین تو برنامه ی عمو پورنگ سه شده و بچه ای گفته میمونی دارم که بابام احمدی نژاد صداش میکنه |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتگوی رئیس جمهور با مردم در کانال یک سیما یکبار دیگه به من فهماند که چقدر ما مردم ایران رو احمق به حساب میارن . . . . دقـت کنیـد . . . . این کلمه رو خطاب به مجری بیشتر از بیست بار تکرار کرد به چی دقت کنیم ؟ این رو یکی از دوستهام ایمیل کرده قشنگـه کتاب اول دبستان چاپ سال 1387 الفبا از پ ، و ، ل شروع میشه ،بابا دیگه آب نمیده چون اداره آب و فاضلاب آب رو قطع کرده ،دهقان فداكار پير شده و دنبال چندر غاز مستمری از این اداره میره تو اون اداره، مرغا هورمون خوردن وخروس شدن، چوپان دروغگو عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم رفته یه ماکروفر سامسونگ خریده و دیگه حوصله مهمونداری رو نداره و جواب تلفن رو هم نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش كمانگير معتاد شده و دیگه سنگ هم نمی تونه پرت کنه، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، خانواده آقای هاشمی دیگه بنزین ندارن برن مسافرت در ضمن دل خوشی هم از راه و سفر ندارن چون آخرین باری که تو راه گوشت کبابی خریدن چوپان دروغگو گوشت خر بهشون فروخته، راستي چي به سر ما اومده؟ |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
چـه با کلاس شدم من خودم خبر ندارم ، یکی نیست بگه تو رو چه به این غلط ها !؟!؟ فیلم "درباره الــی " هم که برنده ی بخش دیدگاه مردمی جشنواره ی فیلم فجر شد ، آفرین به مردم من که فقط بی پولی رو دیدم که قشنگ هم بود مخصوصا بازی لیلا حاتمی |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچـه ها گوشی خریدم ، توی اخبار دیدین یا نه ، دختری بعد از هفده سال در ایتالیا تو کماست و بین رئیس جمهور و نخست وزیر بحث و مجادله هست که سرم اش رو قطع بکنند یا نـه ! حتی پدرش هم خواستار قطع غذارسانی بهش شده ودوست داره بتونه خاکش کنه و سرمزارش آرووم بگیره ولی چون قتل نفس هست اجازه نمیدن ، حالا یه مقایسه ای بکنین با ایران خودمون که فله ای اعدام میکنن ، دسته دسته در سوانح رانندگی جان خودشون رو از دست میدن و آمار خودکشی بخاطر مسائل ...هیچی نگـو ...فـت و فراوونه |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
دیدین گفتم آخرش هم مجبور شدم دو تا پنی سیلین بزنـم ،سینه ام چرک کرده بود روز جمعه با بچه ها رفته بودیم صبحانه بخوریم ، گرفتنمون ، حالا چی هیچکدوم هم مغایر با شئونات اسلامی نبودیم ، نه تبرجی ، نه روسری نازک ، نـه مانتوی چسبون ..... عبدالله نوری هم که کاندیداتوری خودش رو منوط به اعلام خاتمی کرده ، کسی اگه با خاتمی مراوده داره بهش بگه سر جدت تو نیا تا نوری بیاد تو که هشت سال بودی ، میگن شعله سعدی هم قراره کاندید بشه ولی او حتما رد صلاحیت میشه
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
حالم خوب نشده ، آخرش هم مجبور میشم برم دکتر ، وای که چقدر از انتظار در مطب دکترها بیزارم مسابقه ی اس ام اس نــــود هم که تودهنی محکمی بود به فدراسیون و دار و دسته ی هزار فامیـل ، دو میلیون و اندی اس ام اس ، اصلا فکر نمی کنم بیشتر از این تعداد امکان ارسالش بود راستی یه : سه تا پریـز برق تو یه اتاق داریـم ، سه تا لامپ هم در یه اتاق دیگـه ، چطور می تونیم بفهمیـم کدوم پـریز مربوط به کدام لامپ هست ، یکی از چراغها رو هم بیشتر نمی تونیم روشـن بگذاریـم
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام ، سرما خوردم داداشیم هنوز روبراه نشده ، منتظره تا این هفته برنامه ی نود با همون سبک و صیاق قدیم اجرا بشه ، خُلق او هم سرجاش بیـاد تو روزنامه خوندم ایران قراره برای غـزه ، بیمارستان ، درمانگاه ، مدرسه و هزار واحد خانه بسازه ، حتما با پول معلم ها ! عموم هفته ی پیش آلمان بود یه بارونی خوشگل برام آورده ولی رنگش سفیده ، من اصلا از رنگ سفید خوشم نمیاد دو روزه با این هوای کثیف میشه رنگ اوباما ، این هفته هم قراره دامادش همه رو ببره سفره خانه ی آبان ، همه که نه جوون جینگول ها ، وقتی میگم مریضم شاید نرم ، مامانم میگه چون برات بارونی هم آورده حتما باید بری ، استدلال های مامانم در نوع خودش منحصر به فرده
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||
|
|
|
|
|
از دیشب خانه ی ما ماتمسراست |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت توسط بهار
|
|
||